

آسماني كه محل زندگي ما و زمين است شاخه اي از يك درخت است!
آن هم درخت سيب كه از بهشت سرك كشيد تا ببيند جهان چيست خواست حركت كند و به بهشت برسد اما تلاشش بي فايد بود پس همان جا ماند و بي خبر خودش شد يك جهان! شاخه اي كه از يك سو به بهشت مي رسد بايد از روي آن گذشت تا به هدف رسيد! بايد در مورد شاخه بيشتر بدانيم چيز ها ناشناخته اي با خود آورده. شاخه اي كه سيب مي دهد و در نگاه ما ستاره اي ست هر سيب.
جهان خوش طعمي داريم !


ما آدم ها روي زمين زندگي مي كنيم و زمين هم در منظومه شمسي به عنوان يك زنبور به همراه هفت زنبور ديگر در حال چرخيدن به دور گلي زنبور خوار هستند!
همه مان اين گل را مي شناسيم خورشيد تامين كننده انرژي مورد نياز مان. فكر مي كنم خورشيد يك گل همه چيز خوار است كه مي خواهد هر چيز كه نزديكش شود را بخورد و براي همين سياره ها مي خواهند فرار كنند از دست اين گل اما مگر به همين راحتي است؟ مگر خورشيد هم اجازه مي دهد؟ خورشيد دلش مي خواهد همه زنبور ها را ببلعد و آنها را با نيرويي به سمت خود مي كشد زنبور ها هم پرواز مي كنند تا خورده نشوند. پس چه شد؟ زنبور ها شدند سياره هر سال روي مدار هاي خود به اجبار دور يك گل گرسنه مي چرخند. (چه دلي دارد اين عطارد بي چاره!)

وقتی که میان کارهایمان اندیشه می کنیم اگر گذر کنیم از جنگ ها و تخریب هایی که داشته ایم از بمب ها که ساخته شدند به کارهای فضایی که می رسیم باید بایستیم، لحظه ای فکر کنیم و بعد ذهن مان پر شود از سوال، از تعجب از شادی و از این که چه خوب شد آدم شدیم و چه خوب شد که آدم هایی تصمیم هایی بزرگ گرفتند، مثلا سفر به ماه! بزرگ ترین سفر مان، دور ترین مقصدی که داشته ایم. اما این اول کار است، وقتی اولین قدم روی ماه گذاشته شد آموختیم می توانیم کار های بیشتری انجام بدهیم.
وقتی ماهواره ها از زمین عکس گرفتند، وقتی اولین سبز و آبی خانه مان را دیدیم، دلمان دید که میان آرزو هایش جوانه های امید روییده، عقل مان دانست اندیشه هایش بال پرواز پیدا کرده اند. آرزو هایمان کوچک و بزرگ شد، به دنبال مریخی ها گشتیم وقتی مریخ نوردها خبر دادند خبری از آدم مریخی نیست، خبر دادند که کسی برایشان دست تکان نداده آنجا تازه فهمیدم همه ی فکر هایمان درست نیستند.
و فضا برای آموزش. برای آموختن راز ها ی جدید. برای ساختن چیزهای جدید.
و فضا نردبامی برای رسیدن به خدا و یادمان باشد عقب نمانیم، فرصت کوتاهی ست، پایین نردبام نمانیم، باید برویم. راهی در پیش است پر از کار و تلاش.

نوشتن از آنچه دوست داری لذت بخش است، مخصوصا اگر بهترین کلاسی باشد که رفته ای، کلاسی که در آن خوش گذشته است.
وقتی تابستان شروع شد کلاس های زیادی بود برای این که چیز هایی یاد بگیری اما قیفاووسی ها ویژه بودند، متفاوت ترین تجربه ای که می شود داشته باشی. کلاسی که مطمئن هستم نه مثل آن دیده اید نه شنیده اید.
معلم های کلاس مهربان اند با صبر و حوصله راه آسمان را نشان تان می دهند. وقتی اشتباه می کنی اتفاقی که در مدرسه می افتد اینجا نمی افتد. آزمایش می کنی، یاد می گیری، می خندی، حرف های جالب می شنوی این می شود که کلاس فرق می کند. وقتی لابه لای سوال هایمان پنهان می شدیم جواب های ساده و قابل فهم شادمان می کرد. زمانی که می دیدیم کسانی هستند که جواب سوال هایمان را می دهند حس خوبی داشتیم.
تجربه ی جالبی از انجام پروژه بود. کلاس ما فقط یک کلاس نجوم نبود هر چیزی یاد می گرفتیم ریاضی احتیاج داشتیم برای انجام تکالیف پس یاد می گرفتیم، فیزیک هم که جای خود دارد، سفر می کردیم میان زندگی دانشمندان. در همان کلاس کوچکمان چه چیزهای بزرگی یاد گرفتیم، نویسنده وبلاگ قیفاووسی ها شدیم نوشتیم از هر موضوعی از نجوم که دوست داشتیم. عکس های آسمان را می دیدیم.
خانوم معلم و آقا معلم ها ما را رصد هم بردند. در راه بودیم که ناگهان برج رادکان از دور خودش را نشان می داد دقیقا مثل کاری که یک سحابی تاریک می کرد. توضیح هایی شنیدم درمورد برج فهمیدیم به همین سادگی ها هم نیست. مشتری را دیدیم و قمرهای معروفش. عکاسی کردیم و صورت فلکی ها را با نگاه هایمان دنبال می کردیم. دانش آموزان شماره داشتند هزار بار شماره هایمان را خواندند و هزار بار من یادم شد هفت بودم! و من این را نمی دانم چرا خبری از چراغ چشمک زن نبود و من در این رصد به نقش مهم این وسیله پی بردم آخر کل برج را دور زدم و از هاپوی نگهبان ترسیدم تا آقا معلم دانا و قدیمی مان را پیدا کردم تا جواب سوالم را بگیرم (کوشش در راه علم ! ) خب اگر چراغ بود که این اتفاق ها نمی افتاد. اشکالی ندارد ولی دفعه بعد حتما یادتان باشد بیاوریدش آقا معلم دانا! بسی مفید و موثر بود چراغ تان.
کلاس هایمان تمام شد و یاد گرفتیم آن چه را که نمی دانستیم، آشناتر شدیم با آسمان، با ستاره شناس ها پس باید تشکر کنم از همه ی آسمانی ها از همه کسانی که زحمت کشیدند تمام کسانی که کلمه ای آموختند به من و مرا بنده خودشان کردند.
یک عالمه تشکر برای آسمانی بودنتان، برای خوب بودنتان برای این که حوصله کار با ما را داشتید.سپاس آقا معلم های خوب و خانوم معلم دوست داشتنی، سپاس!
و کاش سال دیگر هم برایمان آموزش داشته باشید.

برای ستاره ها خانه ای کاغذی بسازید!
این گونه که با داشتن مشخصاتشان آن ها را به سرزمین ستاره ای دعوت کنید! این خانه نموداری بیش نیست که در آن غول ها حکومت می کنند،این را گفتم فقط برای این که بالای نموادر هستند! و کوتوله ها در پایین نمودار زندگی می کنند. خورشید خودمان هم در رشته اصلی زندگی می کند کنار دیگر ستاره ها، بیشتر ستاره ها در رشته اصلی قرار می کیرند.
نمودار هرتسپرونگ-راسل یک خانه کامل است برای ستاره ها که ساختن(کشیدن) آن کار سختی نیست قدر مطلق می خواهد،دما و درخشندگی و گونه طیفی به علاوه کمی دقت اگر بخواهید خودتان آنرا بکشید.
در دوره ها قیفاووسی به ما یاد دادند کشیدن این نمودار را،
من این نمودار را دوست دارم،خیلی.

پ.ن.:
آنچه بالای سرماست آسمان است! نام ها زیادی به آسمان داده اند؛ و این آسمان شگفتی های زیادی در خود جای داده.
این شگفتی ها زیبایی های زیادی دارند، اصلا همین است که آدم ها به آسمان علاقه مند شدند و علمی به نام نجوم را به وجود آوردند . ولی یادمان باشد تنها علاقه که کافی نیست. اگر به این زیبایی ها علاقه مند شده اید، تبریک. فراموش نکنید که باید درمورد این زیبایی ها بدانید و بخوانید؛ وگرنه که چه فرقی می کند با این علاقه های زمینی، این یکی هم شد علاقه دنیایی، ،شاید بگویید که زیبایی های زمینی زود گذرند و این درمورد آسمان نیست، ولی این ها هم هستند! عمر این زیبایی ها زیاد است ولی عمر ماچه؟از دید ما که عمری کوتاه داریم این زیبایی ها زود گذرند، هر وقت به اندازه یک کهکشان عمر کردید حق دارید بگویید این زیبایی ها زود گذر نیستند!
هدف از این همه زیبایی چیز دیگری ست، کس دیگری ست. فهم این هدف مهم است...

به چگونگی کار کردن یک تلسکوپ رادیویی فکر کرده اید؟!
تلسکوپ های رادیویی کار خاصی نمی کنند که فقط می خورند! آن هم ماکارونی! ماکارونی هایی فضایی که از راهی دور آمده اند.
تلسکوپ های رادیویی ماکارونی ها را از سیاره مورد نظر یا هر جسم دیگری می گیرند بعد هم می دهند به یک پردازشگر و در این جا مقداری عدد به دست می آید ، با این عددها می شود کلی چیزی فهمید، فکرش را بکنید کلی دانستن که از روی یک عالمه ماکارونی به دست آمده!
( منظورم از ماکارونی موجه! آخه تصویر موج ها شبیه ماکارونی است ! )

می تر سم بائوباب ها ما زمینی ها آسمان را بخورند، نه سیاره مان را.
کدام بائوباب ؟! همین چراغ های نامناسب، همین هایی که ستاره ها را به مرگی زود رس فرا خوانده اند دیگر! همین هایی که ریشه های شان از زیادی به هم پیچیده است. می ترسم بائوباب ها ستاره ها را بخورند یک اقیانوس آب هم بالاش، بعد آدم ها بگویند چی شده؟ ستاره ها کجا رفتند؟ خوب رفتند دیگه.
شازده کوچولو می دانم جواب کسی را نمی دهی ولی این را بگو، چند تا بره برای خوردن این همه بائوباب لازم است؟!...
