تبليغاتX
من و آسمان
پنجشنبه سوم مرداد 1387
نامه ای برای آسمان!!

سلام آسمون جونم،حالت چه طوره؟؟فکر می کنم زیاد خوب نباشه آخه ما آدم ها با این همه نور اضافه داریم نابودت می کنیم داریم تو رو از خودمون می گیریم ولی خوب ما بچه ها چی کار می تونیم بکنیم  کسی که به حرف ما گوش نمی ده خوب ولش کن آسمون جون من تو رو خیلی دوست دارم تو با این همه اجرام متحرک به چشم من آرام و ساده ای اما نه زیاد هم ساده نیستی خوب اگر ساده  بودی که این همه برای من سوال به وجود نمی آوردی ،آسمان من نمی دانم چه شکلی هستی فقط می دانم خیلی عجیب و زیبا هستی، آسمان جان چرا نمی شود بیاییم روی تو بازی کنیم؟؟ آسمان مهربان می شود یک کارت دعوت بفرستی تا ما بچه ها بدیم به یکی از سازمان فضایی ها تا ما را پیش تو برساند اگر خواستی بفرستی زیرش امضا هم بکن تا معتبر باشد!!

از طرف بچه های زمینی

   

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
چهارشنبه دوم مرداد 1387
آسمان یا رودخانه نورانی ؟!!

شب  بود،ستارگان در آغوش آسمان دراز کشیده بودند،ماه،ماه قصه گو هم داشت داستان تعریف می کرد شهاب ها هم بعضی وقت ها از زیر پتو یشان بیرون می آمدند و شروع به دویدن می کردند انگار که خواب گردی داشتند!لحضه ای سرم را چرخاندم تکه ای از اسمان را دیدم که خالی بود ناگهان یکی از سوال های ولگرد اومد توذهنم می خواستم بدونم جنس این تکه خالی چیه ،فکر کردم شاید  جنسش از آب باشه ولی اگه از آب بود آسمان مثل یک رودخانه می شد که پر از ماهی های نورانی بود ولی فکر نمی کنم از آب باشد اما اگر بود چقدر عالی می شد!!!

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
شنبه بیست و نهم تیر 1387
ستاره های بی چاره!

چند روزی است که خیلی به ستاره ها فکر می کنم ،مخصوصا خورشید ،ستاره ها ی بی چاره هیچ وقت مادرشان را نمی توانند ببینند چون برای این که این ستاره ها به وجود بیایند ،مادران این ستاره ها خود را همچون ققنوس ها  از بین می برند.

(شاید خورشید بی چاره آنقدر که گریه کرده صورتش این قدر داغ شده!)

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
گیگ فضایی

من دوباره توسط تک رنگ مهربان به بازی گیگی من دعوت شدم:

1- از صمیم قلب می گویم خداجانم سازمان فضایی ایران را موفق کن موفق تر از موفق،بهتر از ناسا شود،خدای آسمانها،سازمان فضایی ایران را به آسمانت نزدیک تر کن.

2- آرزو می کنم دیگر جنگی روی زمین نباشد اصلا ظلم و ستم از  روی زمین پر بزند و برود یا خدا به راه راست هدایتش کند!از خدا می خواهم که دیگر بچه ای به دلیل گرسنگی نمیرد یا مجبور نباشد که کار کند کلا کار برای کودکان ممنوع باشدبهتراست بگویم صلح به زمین برگردد(رامن صلح تنها شده!)  

3-آرزو می کنم  که آدم بزرگ ها زمین را دوست بدارند و آن را به یک زباله دان بزرگ تبدیل نکنند مگراین آدم بزرگ ها نمی دانند که مایک زمین بیشتر نداریم ،نمی دانم شاید هم دلشان را به این خوش کرده اند که در سیارات دیگر حیات وجود دارد خوب اگر هم وجود داشته باشد عمر ما تمام می شود تا به آن سیاره برسیم.

 آخر نسل های آینده کجا زندگی کنند ؟

4-خدایا تمامی دوستانم را حفظ بفرما (چه دوستان اینترنتی و چه مدرسه ای) خدا جان تک رنگ مهربان رابه آرزوهایش برسان،رامن برادر اینترنتی را موفق کن،افروز دوست آسمانی ام را همیشه خوشحال کن وهمه دوستانم را به بهترینها از آن چه که دوست دارند برسان.

5- من ارزو می کنم که آسمان تمام شهرها و کشور های دنیا از شر نور های مزاحم در امان باشند تا همه بچه ها و بزرگتر ها بتوانند آسمان را تماشا کنند و از دیدن آن لذت ببرنند از خدا می خواهم که دیگر کسی چراغ های نامناسب نسازد.

6- خدایا منجی مهرت را برسان.(العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان)

من هم چند دوست را به این بازی دعوت می کنم:

ساره: گیگ قاتی پاتی،  

دردسرهای نجومی:گیگ دردسری،

پریسا:گیگ خاطراتی.

 

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
جمعه بیست و یکم تیر 1387
مزرعه آسمان

شب بود و من به آسمان نگاه می کردم که از خودم پرسیدم مگر می شود این همه ستاره با جرم و وزن به این زیادی معلق ایستاده باشند؟ که با خودم گفتم شاید که آسمان یک مزرعه خیلی بزرگ باشد که صاحب آن خدا است و برای این که شهاب ها با این حرکت سریع شان مثل ملخ ها  به مزرعه آسیبی  نرسانند خدا هزاران هزار مترسک  را در جای جای این مزرعه قرار داد سپس بی نهایت فانوس درست کرد و به دست  مترسک ها آویخت.

به نظر من این ستاره ها که ما در آسمان  می بینیم  فانوس های همین مترسک ها هستند!!!

 

 

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
جمعه سی و یکم خرداد 1387
 

من و آسمان

این هم کد لو گوی من

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387

نه شب بود,نه روز,انگار زمان در بي زمان بود که يک نفر را ديدم که پشت دار قالي نشسته بود مشغول بافتن شد آن طور که از دار پيدا بود شروع داشت اما هر چه نگاه کردم آخرش را نديدم ! آن شخص بافنده در ابتدا يک زمينه سياه را بافت بعد ديدم که داشت نقطه هايي را با نظم خاصي ايجاد ميکرد مثل ستاره ها ! انگار ميدانست که بعداَ آدم ها بوجود خواهند آمد و ميخواهند که با اين نقطه ها شکل هايي را در خيال خود بسازند و برايشان نامي بگذارند. بعد شکل هاي خيلي زيبايي مثل گل رز ,چشم گربه و .... را در جاي جاي قالي بوجود آورند.انگار سحابي ها را داشت مي بافت سپس طرح هاي عجيبي را براي تزيين قالي بوجود آورد که بعضي ازآنها پيچ داشتند , بعضي ديگر مانند کره بودند و نوعي ديگرش هم شکل منظمي داشتند و درونشان را هم پر از نقظه هايي کرد مثل اين بود که کهکشان را داشت درست ميکرد ! بعد هم يک از همان نقطه ها را گذاشت و چند چيز گرد مثل توپ را در اطراف آن گذاشت که از هم فاصله داشت به ذهنم رسيد که دارد منظومه ها را درست ميکند چند ثانيه , ديگر هيچ کاري انجام نداد و به قالي نگاه کرد بعد دستش را بالا آورد و در ابتدا به نقطه ها کشيد ناگهان پر از نور شدند! بعد دستش را به همه طرح هايي که درست کرده بود کشيد و به آن ها نور بخشيد اما وقتي به منظومه ها رسيد به نقطه اي که درست کرده بود نور بخشيد و به توپ هايي که در اطرافش گذاشته بود حرکت. بخشيد ناگهان به ذهنم رسيد که نکند اين بافنده خداست ؟ بعد خدا دوتا از فرشته هايش را صدا کرد و گفت دو طرف قالي را بگيريد و آن را بکشيد تا دائماَ گسترش يابد ! فکر کنم منظور خدا گسترش جهان بود.

من و آسمان

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
ممنون از همه شما آسماني ها.......

 

آسمان خيلي زيبا و دوست داشتني است و البته مهربان ؛ براي اينكه هر شب با تيره شدنش آرامش را مي آورد و براي منجمان رصد خوبي را ؛ سازمان فضايي ايران هم مانند آسماني مهربان براي علم نجوم در ايران است كه با برگزاري مسابقه ها و ... راه گسترش اين علم را باز مي كند ؛ من مي خواستم از سازمان فضايي ايران به خاطر لطفي كه به من و وبلاگم داشتند قدرداني كنم ، البته از انجمن نجوم آماتوري آسمان توس كه همانند پلي چون رنگين كمان مرا به آسمان بردند و با علم نجوم آشنا كردند سپاس گزاري كنم راستي  از تك رنگ مهربان كه اين لوگو و تصوير زيباي ابتداي وبلاگ رو براي من طراحي كردند و تمام دوستاني كه به من تبريك گفتند تشكر مي كنم. اميدوارم هميشه نام كشور اسلاميمان، ايران مثل خورشيد درخشان در دهكده كوچك جهاني بدرخشد.

من وآسمان

 

لوگوي من

 

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
طاقچه آسمانها........

 

شب بود . آسمان آرام و ساكت ،بدون هيچ شلوغي مثل هميشه منظم خبري هم نبود.ولي صدايي به گوشم رسيد،انگار دب اصغر خوابش نمي برد،مادرش مي خواست برايش قصه اي را تعريف كند كه مادرش برايش چندين سال قبل تعريف كرده بود: خدا در اتاقش نشسته بود و از پنجره به اطراف نگاه مي كرد،گل ها را،درختان را ؛رود ها و خيلي چيزهاي ديگر از جمله فرشتگان كه شادمانه دور هم مي چرخيدن و شعر تمرين مي كردند ، خدا لبخند شيريني به آنها زد و بعد فرشته ها آمدند داخل اتاق تا براي خدا يكي از شعرهايي كه تمرين كرده بودند را بخوانند،شروع به خواندن كردند،كه يكي از فرشته ها به طاقچه اتاق دا نزديك شد،حواسش نبود چرخي زد دستش به يكي از هشت گلدان خورد،گلدان افتاد و شكست.فرشته گريه اش گرفت چون او مي دانست كه خدا چقدر آن گلدان را دوست دارد،خدا كه دوست نداشت فرشته اش ناراحت ببيند گفت:

ناراحت نباش،گلدان سوم هم مانند گلدان هشتم است كه تو آن راشكستي،دب اكبر داشت قصه را تعريف مي كرد كه دب اصغر پرسيد:نكند منظور شما از اين گلدان ها،آسمانها است؟!مادرش لبخندي زد و گفت: خوب آره آسمانها مثل گلدانهايي مي مانند كه خدا آنها را در طاقچه اتاقش قرار داده ، آسماني هم كه ما در آن زندگي مي كنيم سومين گلدان در طاقچه خداست . باز دب اصغر پرسيد: يعني خدا 7تا گلدان مثل آسمانی كه ما داريم در آن زندگي مي كنيم دارد؟ دب اكبر گفت: خدا كه 7 تا گلدان دارد ، اما نمي دانم همه ي گلدانهايش شاخه گلي مانند زمين دارند ؟! دب اكبر مشغول صحبت بود كه ناگهان باران شروع به باريدن گرفت . دب اصغر گفت: نكند خدا دارد گلدانهايش را آب مي دهد !! دب اكبر گفت : شايد خدا به آن فرشته كه گلدان هشتم را شكسته گفته كه گلدان ها را آب دهد ، نمي دانم شايد هم خود آن فرشته براي اينكه كار بدش را جبران كند خواسته تا گلدان ها را آب بدهد. دب اكبر داشت صحبت مي كرد كه صداي خر و پف  دب اصغر تا گلدان هفتم هم رسيد!!!   

ولي خدا چه گلدان ها و چه گل هاي زيبايي در طاقچه خود دارد، طاقچه آسمان ها..........

                                                                    طاقچه آسمانها

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
بیایید آسمانی باشیم......

به نام خدا

شب بود، شبي زيبا اما پر نور تر از هميشه .

انگار آسمان مهماني داشت!!گويي كه يك نفر داشت آسمان را جارو مي كرد،

ديگري يك زير سفره اي بزرگ پهن كرد تا مبادا پس از خوردن غذا آسمان كثيف شود ،همه آسماني ها مشغول كاري بودند.دب اصغر ظرف ها و قاشق ها را مي چيد،پلوتو تكه اي يخ از سرش راكند و به كمك خورشيد  آن را گرم كرد،بعد آب را در پارچ بزرگي ريخت و در سفره گذاشت ،سحابي گل رز هم كه مي خواست كاري انجام داده باشد به زور خود را در يك گلدان خيلي بزرگ جاي داد وسنبله او را وسط سفره گذاشت.دب اكبرهم كه از آشپزهاي ماهر آسمان بود غذا را آماده كرد و گوشه اي از سفره گذاشت غذاي عجيبي داشت ظاهرش كه به غذاي زميني ها نمي خورد .ديگر تقريبا همه چيز آماده بود همگي سر سفره نشسته بودند كه ناگهان صداي دلفين بلند شد كه مي گفت:بالاخره آمدند،بالاخره آمدند.

ناگهان همه جا پر از سرو صدا شد ، معلوم بود كه مهمانشان را خيلي  دوست دارند چند تا از بچه هاي آسماني داشتند خوش آمد مي گفتند،فكر مي كنم كسي كه آن ها را به وجود آورده بود به همراه فرشته هايش و ساكنان طبقه هاي ديگر به ديدنشان آمده بود!!!

بعد خدا و ديگر همراهانش سر سفره نشستند و از غذاي عجيب آن ها خوردند،پس ازخوردن غذا خداي مهربان كيسه اي را در آورد انگار براي هر يك هديه اي آورده بود،هر يك از آسماني ها آمدند و هديه شان را گرفتند ،مثلا،خدا به سحابي گل رز بوي خوش داد ،به خورشيد نور بيشتري داد خلاصه به هر يك هديه اي داد كه هم خودشان را زيباتر مي ساخت و هم آسمان ما را.وقتي همه هديه هايشان را دريافت كردند خدا لبخندي زد و رفت،نمي دانم كجا ولي  فكر مي كنم رفت همه جا!!!

ولي خوش به حال آسماني ها كه خدا مهمانشان بود.كاش خدا سر سفره ماهم  بيايد.

((خداجان اگر بيايي ما هر چه قدر كه در توانمان باشد از تو پذيرايي خواهيم كرد)) هنگامي كه داشتم اين حرف ها را با خودم مي زدم ناگهان گفتم حتما آسماني ها خوب بودند كه خدا پيش شان رفت پس اگر ماهم خوب باشيم خدا مي آيد پيش مان.

پس بياييد خوب باشيم آسماني باشيم........  

                                                    

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه