تبليغاتX
من و آسمان
سه شنبه پنجم آبان 1388
جيرجيرك
صداي جيرجيرك ها را شنيده ايد؟ عده اي مي گويند دارد آواز مي خواند. ولي فكر مي كنم جيرجيرك ها هر شب گوشه اي مي نشينند و آسمان را تماشا مي كنند و ستاره ها را در ذهن خود ذخيره مي كنند و بعد شروع به خوردن ستاره ها مي كنند و اين صداي آواز نيست كه صداي ستاره خوردن پر شوق و ذوق يك جيرجيرك كوچك است!
و در اينجا نظري هم هست براي كم شدن ستاره هاي آسمان! اين كه آسمان كم ستاره شده تقصير جيرجيرك ها ست كه آن ها را مي خورند و اصلا نمي تواند تقصير آلودگي نوري باشد اصلا آدم ها و خرابكاري؟

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
شنبه بیست و پنجم مهر 1388
خانه زنبوري!

ما آدم ها روي زمين زندگي مي كنيم و زمين هم در منظومه شمسي به عنوان يك زنبور به همراه هفت زنبور ديگر در حال چرخيدن به دور گلي زنبور خوار هستند!

همه مان اين گل را مي شناسيم خورشيد تامين كننده انرژي مورد نياز مان. فكر مي كنم خورشيد يك گل همه چيز خوار است كه مي خواهد هر چيز كه نزديكش شود را بخورد و براي همين سياره ها مي خواهند فرار كنند از دست اين گل اما مگر به همين راحتي است؟ مگر خورشيد هم اجازه مي دهد؟ خورشيد دلش مي خواهد همه زنبور ها را ببلعد و آنها را با نيرويي به سمت خود مي كشد زنبور ها هم پرواز مي كنند تا خورده نشوند. پس چه شد؟ زنبور ها شدند سياره هر سال روي مدار هاي خود به اجبار دور يك گل گرسنه مي چرخند. (چه دلي دارد اين عطارد بي چاره!)



+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
شنبه هجدهم مهر 1388
فضا براي آموزش!
اینجا زمین خانه ی کوچک بشر و فعلا تنها خانه مان. جایی که آدم ها روی آن زیاد فکر کرده اند، زیاد فهمیده اند، زیاد نفهمیده اند! و از ان چه اطراف شان بوده یاد گرفته اند چیزهایی. به نظر می رسد تمام سهم بشر از دنیا همین زمین کوچک است؛ همینی که از فضا نقطه ی آبی کمرنگی به چشم می خورد. باید خدا را شکر کرد که توانستیم ماهواره بسازیم، موشک بسازیم، تلسکوپ فضایی بسازیم و کلی چیز دیگر. خدا را باید شکر کرد که دیدیم چقدر کوچکیم، دانستیم چیزی نیستیم در برابر این بزرگی ها در برابر خالق این بزرگی ها اگر غیر از این بود که غرق شده بودیم در دریای غرورمان خیال می کردیم بزرگیم. عده ای میان خیالات خود امپراطور نقطه آبی می شدند چون نمی دانستند نقطه، برابری می کند با مورچه!

وقتی که میان کارهایمان اندیشه می کنیم اگر گذر کنیم از جنگ ها و تخریب هایی که داشته ایم از بمب ها که ساخته شدند به کارهای فضایی که می رسیم باید بایستیم، لحظه ای فکر کنیم و بعد ذهن مان پر شود از سوال، از تعجب از شادی و از این که چه خوب شد آدم شدیم و چه خوب شد که آدم هایی تصمیم هایی بزرگ گرفتند، مثلا سفر به ماه! بزرگ ترین سفر مان، دور ترین مقصدی که داشته ایم. اما این اول کار است، وقتی اولین قدم روی ماه گذاشته شد آموختیم می توانیم کار های بیشتری انجام بدهیم.

وقتی ماهواره ها از زمین عکس گرفتند، وقتی اولین سبز و آبی خانه مان را دیدیم، دلمان دید که میان آرزو هایش جوانه های امید روییده، عقل مان دانست اندیشه هایش بال پرواز پیدا کرده اند. آرزو هایمان کوچک و بزرگ شد، به دنبال مریخی ها گشتیم وقتی مریخ نوردها خبر دادند خبری از آدم مریخی نیست، خبر دادند که کسی برایشان دست تکان نداده آنجا تازه فهمیدم همه ی فکر هایمان درست نیستند.

فضا به ما چیزهای زیادی یاد داده است، فضا هم یکی از هزاران راه رسیدن به کسی ست که جهان را همچون معمایی در دستان ما قرار داده تا بیندیشیم، تا بدانیم و دنبال جواب سوال هایمان بگردیم.

و فضا برای آموزش. برای آموختن راز ها ی جدید. برای ساختن چیزهای جدید.

و فضا نردبامی برای رسیدن به خدا و یادمان باشد عقب نمانیم، فرصت کوتاهی ست، پایین نردبام نمانیم، باید برویم. راهی در پیش است پر از کار و تلاش.




+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
بخوانيد از كلاس نجوم ما(2)

نوشتن از آنچه دوست داری لذت بخش است، مخصوصا اگر بهترین کلاسی باشد که رفته ای، کلاسی که در آن خوش گذشته است.

وقتی تابستان شروع شد کلاس های زیادی بود برای این که چیز هایی یاد بگیری اما قیفاووسی ها ویژه بودند، متفاوت ترین تجربه ای که می شود داشته باشی. کلاسی که مطمئن هستم نه مثل آن دیده اید نه شنیده اید.

معلم های کلاس مهربان اند با صبر و حوصله راه آسمان را نشان تان می دهند. وقتی اشتباه می کنی اتفاقی که در مدرسه می افتد اینجا نمی افتد. آزمایش می کنی، یاد می گیری، می خندی، حرف های جالب می شنوی این می شود که کلاس فرق می کند. وقتی لابه لای سوال هایمان پنهان می شدیم جواب های ساده و قابل فهم شادمان می کرد. زمانی که می دیدیم کسانی هستند که جواب سوال هایمان را می دهند حس خوبی داشتیم.

تجربه ی جالبی از انجام پروژه بود. کلاس ما فقط یک کلاس نجوم نبود هر چیزی یاد می گرفتیم ریاضی احتیاج داشتیم برای انجام تکالیف پس یاد می گرفتیم، فیزیک هم که جای خود دارد، سفر می کردیم میان زندگی دانشمندان. در همان کلاس کوچکمان چه چیزهای بزرگی یاد گرفتیم، نویسنده وبلاگ قیفاووسی ها شدیم نوشتیم از هر موضوعی از نجوم که دوست داشتیم. عکس های آسمان را می دیدیم.

خانوم معلم و آقا معلم ها ما را رصد هم بردند. در راه بودیم که ناگهان برج رادکان از دور خودش را نشان می داد دقیقا مثل کاری که یک سحابی تاریک می کرد. توضیح هایی شنیدم درمورد برج فهمیدیم به همین سادگی ها هم نیست. مشتری را دیدیم و قمرهای معروفش. عکاسی کردیم و صورت فلکی ها را با نگاه هایمان دنبال می کردیم. دانش آموزان شماره داشتند هزار بار شماره هایمان را خواندند و هزار بار من یادم شد هفت بودم! و من این را نمی دانم چرا خبری از چراغ چشمک زن نبود و من در این رصد به نقش مهم این وسیله پی بردم آخر کل برج را دور زدم و از هاپوی نگهبان ترسیدم تا آقا معلم دانا و قدیمی مان را پیدا کردم تا جواب سوالم را بگیرم (کوشش در راه علم ! ) خب اگر چراغ بود که این اتفاق ها نمی افتاد. اشکالی ندارد ولی دفعه بعد حتما یادتان باشد بیاوریدش آقا معلم دانا! بسی مفید و موثر بود چراغ تان.

کلاس هایمان تمام شد و یاد گرفتیم آن چه را که نمی دانستیم، آشناتر شدیم با آسمان، با ستاره شناس ها پس باید تشکر کنم از همه ی آسمانی ها از همه کسانی که زحمت کشیدند تمام کسانی که کلمه ای آموختند به من و مرا بنده خودشان کردند.

یک عالمه تشکر برای آسمانی بودنتان، برای خوب بودنتان برای این که حوصله کار با ما را داشتید.سپاس آقا معلم های خوب و خانوم معلم دوست داشتنی، سپاس!

و کاش سال دیگر هم برایمان آموزش داشته باشید.


+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
خانه ستاره ها.

برای ستاره ها خانه ای کاغذی بسازید!

 این گونه که با داشتن مشخصاتشان آن ها را به سرزمین ستاره ای دعوت کنید! این خانه نموداری بیش نیست که در آن غول ها حکومت می کنند،این را گفتم فقط برای این که بالای نموادر هستند! و کوتوله ها در پایین نمودار زندگی می کنند. خورشید خودمان هم در رشته اصلی زندگی می کند کنار دیگر ستاره ها، بیشتر ستاره ها در رشته اصلی قرار می کیرند.

نمودار هرتسپرونگ-راسل یک خانه کامل است برای ستاره ها که ساختن(کشیدن) آن کار سختی نیست قدر مطلق می خواهد،دما و درخشندگی و گونه طیفی به علاوه کمی دقت اگر بخواهید خودتان آنرا بکشید.

در دوره ها قیفاووسی به ما یاد دادند کشیدن این نمودار را، من این نمودار را دوست دارم،خیلی.

پ.ن.:

روز جهانی صلح مبارک!


+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388
هدف!

  آنچه بالای سرماست آسمان است! نام ها زیادی به آسمان داده اند؛ و این آسمان شگفتی های زیادی در خود جای داده.

این شگفتی ها زیبایی های زیادی دارند، اصلا همین است که  آدم ها به آسمان علاقه مند شدند و علمی به نام نجوم را به وجود آوردند . ولی یادمان باشد تنها علاقه که  کافی نیست. اگر به این زیبایی ها علاقه مند شده اید، تبریک. فراموش نکنید که باید درمورد این زیبایی ها بدانید و بخوانید؛ وگرنه که چه فرقی می کند با این علاقه های زمینی، این یکی هم شد علاقه دنیایی، ،شاید بگویید که زیبایی های زمینی زود گذرند و این درمورد آسمان نیست، ولی این ها هم هستند! عمر این زیبایی ها زیاد است ولی عمر ماچه؟از دید ما که عمری کوتاه داریم این زیبایی ها زود گذرند، هر وقت به اندازه یک کهکشان عمر کردید حق دارید بگویید این زیبایی ها زود گذر نیستند!  

هدف از این همه زیبایی چیز دیگری ست، کس دیگری ست. فهم این هدف مهم است...


+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
موج یا ماکارونی؟!

به چگونگی کار کردن یک تلسکوپ رادیویی فکر کرده اید؟!

تلسکوپ های رادیویی کار خاصی نمی کنند که فقط می خورند! آن هم ماکارونی! ماکارونی هایی فضایی که از راهی دور آمده اند.

تلسکوپ های رادیویی ماکارونی ها را از سیاره مورد نظر یا هر جسم دیگری می گیرند بعد هم می دهند به یک پردازشگر و در این جا مقداری عدد به دست می آید ، با این عددها می شود کلی چیزی فهمید، فکرش را بکنید کلی دانستن که از روی یک عالمه ماکارونی به دست آمده!

( منظورم از ماکارونی موجه! آخه تصویر موج ها شبیه ماکارونی است ! )


+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
سه شنبه سوم شهریور 1388
بائوباب های ما!
کسی شازده کوچولو را این اطراف ندیده؟! یک سوال دارم که فقط خود او می تواند جواب بدهد!

می تر سم بائوباب ها ما زمینی ها آسمان را بخورند، نه سیاره مان را.

کدام بائوباب ؟! همین چراغ های نامناسب، همین هایی که ستاره ها را به مرگی زود رس فرا خوانده اند دیگر! همین هایی که ریشه های شان از زیادی به هم پیچیده است. می ترسم بائوباب ها ستاره ها را بخورند یک اقیانوس آب هم بالاش، بعد آدم ها بگویند چی شده؟ ستاره ها کجا رفتند؟ خوب رفتند دیگه.

شازده کوچولو می دانم جواب کسی را نمی دهی ولی این را بگو، چند تا بره برای خوردن این همه بائوباب لازم است؟!...

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
عالم نشدیم!

شب می شود سرت را که بالا می کنی  سرزمین عجیبی را می بینی و سوال هایی در ذهنت به وجود می آید ، سوال هایی عجیب ، آدم ها از همان اول به  آسمان نگاه کردند سوال هایی در ذهن شان به وجود آمد و به دنبال جواب گشتند چیز های زیادی فهمیدند چه درست و چه غلط بعد جواب هایشان را تغییر دادند به دست ما که رسید اسمش شد علم . بعضی های دیگر هم به آسمان نگاه کردند سوالاتی داشتند اما چه شد که همه عالم نشدیم؟! این شد که با خود گفتیم ولش کن، بی خیال ، دانشمند ها فکر می کنند به ما می گویند،یه چیزی هس دیگه، فکر هایی کردیم و چیزی نفهمیدیم و علاقه مند شدیم به همان چیزی که بالای سرمان است و به دنبالش رفتیم ؛ بعضی ها ماندند و سوال هایشان را از یاد بردند.

وقتی که به آسمان نگاه می کنید سر تا پا چشم باشید! حتما چیزهایی برای فهمیدن مانده است!

 

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
یکشنبه یازدهم مرداد 1388
بخوانید از کلاس نجوم ما....
امسال سال جهانی نجوم است و ما کلاس نجومی داریم در شان این سال! کلاسی ویژه که برای قیفاووسی هاست! با یک عالمه نوآوری؛ با یک عالمه مطالب جدید و قشنگ. از ویژه بودن کلاس بگویم بهتر است، از همان اولش خیلی خوب و با آرامش شروع شد با همان تعیین سطح که پر بود از فیزیک و شیمی و احتمالا کمی نجوم!  

جناب استاد مشغول بودند، یک عکس از آسمان نشان دادند، چند تا سوال پرسیدند و البته یک فرم هم پر کردیم که سوال هایی داشت آسمانی و یک جواب اشتباه از جانب بنده. قسمت جالب این بود که جناب استاد را برقی گرفت عظیم و در حد کلاس نجوم ؛20هزار ولت که ایشان را به عقب پرت کرد ؛ جناب می لرزیدند و صدایی به گوش رسید که خطاب به الهه اعظم بود که مواظب باشید و من نمی دانم که این کار عمدی بود یا نه باید از خود خانم آرشیان بپرسم و مابه اتفاق همگان می خندیدم . بعد از لرزش سوالی پرسیدم جوابی گرفتم پر از سینی که آب و چایی داشت؛نور داشت؛طول موج و پراش داشت. خوب دیگه به من گفتند باید بروم دوره مثل یک ستاره شناس، و در اینجا در پوست خود نمی گنجم.


کلاس ها همچنان با همان آرامش تعیین سطح در حال برگزاری است. از پنجشنبه هم بگویم حیف است ندانید! کلاس سه دوره با هم برگزار شد و مدرسه آقای فاتح شلوغ خانه ای شده بود هنگام شروع کار عملی همه ما همچون سیاره ای گیج به دور خود می چرخیدیم که البته با تدابیر جناب استاد و یاری های بی وقفه خانم آرشیان و جناب نادرپور بچه ها به سر و سامانی رسیدند که نگو و نپرس! عده ای به اتفاق خود معلم با استفاده از چوب و نخ و گچ سرگرم کشیدن مدار سیارات شدند که کف حیات را رنگی کرده بود، بدجور. من شده بودم کمک الهه خانم و کمک هایی کردم که باز هم اگر نپرسید خیلی بهتر است! نشستم روی زمین و با خمیر بازی زرد آدمک و ستاره ساختم! البته قسمت جالب ساخت سطح مریخ بود که بچه ها با خاک های قرمز آن را ساخته بودند همه چیز خیلی خوب پیش می رفت که به پیشنهاد آقای نادر پور برای طبیعی شدن سنگی پرت کردند که دقیقا نمی دانم در نقش دنباله دار بود یا شهاب و باعث شد که بچه ها حسابی سرخ شوند بچه ها در پایان مریخی شده بودند! کارهای دیگری هم انجام دادیم، پاک کردن زمین با تحته پاک کن، رصد خورشید بی لکه، ساخت منظومه شمسی از نوع ماکت و جمع کردن گچ از پای تخته ی کلاس ها. این را هم بگویم که باشگاه نجوم کودکان هم برگزار شد که من دیگر نبودم. به نقل از خود استاد تا ساعت 9 مشغول جمع کردن بوده اند!

کلاس نجوم قشنگی داریم نه؟ اینجا کلاس نجوم ماست! کلاسی پر از نوآوری، خلاقیت، پروژه و صد البته کلاس های آرام و بی سر و صدا !!! 



+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه