تبليغاتX
من و آسمان
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388
ستاره؛ شايد انار
هواي سردي بود. دخترك به نقطه اي چشم مي دوخت و نگاهش به هر طرفي سرك مي كشيد وقتي كه خسته شد خواست آهي بكشد سرش رو به آسمان بود، ‹ آه› نداست كه بايد به زبان آورده شود يا نه. نگاه او ناخواسته رها شد. انگار به چيزي چسبيده بود هر كار كه مي كرد بازنمي گشت. عصباني شده بود آخر او نگاهش را مي خواست اما لحظه كه فكر كرد ديد حالا ذهن او هم جذب شده است. تعجب در بدنش جاري شده بود. آسمان مثل هميشه تكراري نبود. و دخترك احساس مي كرد آسمان متفاوت است با هر آنچه كه ديده بود. احساس مي كرد همه چيز در حال گردش و چرخش است چه بزرگ و چه كوچك . كوچكش را به خوبي درك نمي كرد آن زمان خبري از اتم و... نبود كه. شاد شده بود نگاهش به هر سويي مي پريد ناگهان صدايي شنيد انگار چيزي افتاده بود هرچه بود كار نگاهش بود و همكاري ذهنش. تكه اي از آسمان بود كه در دل او جاري شده بود انگار كاسه انار ريخته باشد توي دلش به شكل ستاره شايد هم ستاره ها ريخته بودند با طعم انار. چه كسي مي داند؟
از آن به بعد او بود و آسمان نه؛ از آن به بعد سرزمين او بود و آسمان . از اين كه دقيقه اي را بيشتر مي توانند با آسمان باشند بيدار بمانند و جشن بگيرند. انارها؛ شايد هم ستاره ها كار خود را كرده بودند.

يلدا ( پيشاپيش) مبارك!


+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
شنبه سی ام آبان 1388
يك شاخه سيب مهمان خدا!

آسماني كه محل زندگي ما و زمين است شاخه اي از يك درخت است!

آن هم درخت سيب كه از بهشت سرك كشيد تا ببيند جهان چيست خواست حركت كند و به بهشت برسد اما تلاشش بي فايد بود پس همان جا ماند و بي خبر خودش شد يك جهان! شاخه اي كه از يك سو به بهشت مي رسد بايد از روي آن گذشت تا به هدف رسيد! بايد در مورد شاخه بيشتر بدانيم چيز ها ناشناخته اي با خود آورده. شاخه اي كه سيب مي دهد و در نگاه ما ستاره اي ست هر سيب.

جهان خوش طعمي داريم !

 

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
سه شنبه پنجم آبان 1388
جيرجيرك
صداي جيرجيرك ها را شنيده ايد؟ عده اي مي گويند دارد آواز مي خواند. ولي فكر مي كنم جيرجيرك ها هر شب گوشه اي مي نشينند و آسمان را تماشا مي كنند و ستاره ها را در ذهن خود ذخيره مي كنند و بعد شروع به خوردن ستاره ها مي كنند و اين صداي آواز نيست كه صداي ستاره خوردن پر شوق و ذوق يك جيرجيرك كوچك است!
و در اينجا نظري هم هست براي كم شدن ستاره هاي آسمان! اين كه آسمان كم ستاره شده تقصير جيرجيرك ها ست كه آن ها را مي خورند و اصلا نمي تواند تقصير آلودگي نوري باشد اصلا آدم ها و خرابكاري؟

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
شنبه بیست و پنجم مهر 1388
خانه زنبوري!

ما آدم ها روي زمين زندگي مي كنيم و زمين هم در منظومه شمسي به عنوان يك زنبور به همراه هفت زنبور ديگر در حال چرخيدن به دور گلي زنبور خوار هستند!

همه مان اين گل را مي شناسيم خورشيد تامين كننده انرژي مورد نياز مان. فكر مي كنم خورشيد يك گل همه چيز خوار است كه مي خواهد هر چيز كه نزديكش شود را بخورد و براي همين سياره ها مي خواهند فرار كنند از دست اين گل اما مگر به همين راحتي است؟ مگر خورشيد هم اجازه مي دهد؟ خورشيد دلش مي خواهد همه زنبور ها را ببلعد و آنها را با نيرويي به سمت خود مي كشد زنبور ها هم پرواز مي كنند تا خورده نشوند. پس چه شد؟ زنبور ها شدند سياره هر سال روي مدار هاي خود به اجبار دور يك گل گرسنه مي چرخند. (چه دلي دارد اين عطارد بي چاره!)



+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
شنبه هجدهم مهر 1388
فضا براي آموزش!
اینجا زمین خانه ی کوچک بشر و فعلا تنها خانه مان. جایی که آدم ها روی آن زیاد فکر کرده اند، زیاد فهمیده اند، زیاد نفهمیده اند! و از ان چه اطراف شان بوده یاد گرفته اند چیزهایی. به نظر می رسد تمام سهم بشر از دنیا همین زمین کوچک است؛ همینی که از فضا نقطه ی آبی کمرنگی به چشم می خورد. باید خدا را شکر کرد که توانستیم ماهواره بسازیم، موشک بسازیم، تلسکوپ فضایی بسازیم و کلی چیز دیگر. خدا را باید شکر کرد که دیدیم چقدر کوچکیم، دانستیم چیزی نیستیم در برابر این بزرگی ها در برابر خالق این بزرگی ها اگر غیر از این بود که غرق شده بودیم در دریای غرورمان خیال می کردیم بزرگیم. عده ای میان خیالات خود امپراطور نقطه آبی می شدند چون نمی دانستند نقطه، برابری می کند با مورچه!

وقتی که میان کارهایمان اندیشه می کنیم اگر گذر کنیم از جنگ ها و تخریب هایی که داشته ایم از بمب ها که ساخته شدند به کارهای فضایی که می رسیم باید بایستیم، لحظه ای فکر کنیم و بعد ذهن مان پر شود از سوال، از تعجب از شادی و از این که چه خوب شد آدم شدیم و چه خوب شد که آدم هایی تصمیم هایی بزرگ گرفتند، مثلا سفر به ماه! بزرگ ترین سفر مان، دور ترین مقصدی که داشته ایم. اما این اول کار است، وقتی اولین قدم روی ماه گذاشته شد آموختیم می توانیم کار های بیشتری انجام بدهیم.

وقتی ماهواره ها از زمین عکس گرفتند، وقتی اولین سبز و آبی خانه مان را دیدیم، دلمان دید که میان آرزو هایش جوانه های امید روییده، عقل مان دانست اندیشه هایش بال پرواز پیدا کرده اند. آرزو هایمان کوچک و بزرگ شد، به دنبال مریخی ها گشتیم وقتی مریخ نوردها خبر دادند خبری از آدم مریخی نیست، خبر دادند که کسی برایشان دست تکان نداده آنجا تازه فهمیدم همه ی فکر هایمان درست نیستند.

فضا به ما چیزهای زیادی یاد داده است، فضا هم یکی از هزاران راه رسیدن به کسی ست که جهان را همچون معمایی در دستان ما قرار داده تا بیندیشیم، تا بدانیم و دنبال جواب سوال هایمان بگردیم.

و فضا برای آموزش. برای آموختن راز ها ی جدید. برای ساختن چیزهای جدید.

و فضا نردبامی برای رسیدن به خدا و یادمان باشد عقب نمانیم، فرصت کوتاهی ست، پایین نردبام نمانیم، باید برویم. راهی در پیش است پر از کار و تلاش.




+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
بخوانيد از كلاس نجوم ما(2)

نوشتن از آنچه دوست داری لذت بخش است، مخصوصا اگر بهترین کلاسی باشد که رفته ای، کلاسی که در آن خوش گذشته است.

وقتی تابستان شروع شد کلاس های زیادی بود برای این که چیز هایی یاد بگیری اما قیفاووسی ها ویژه بودند، متفاوت ترین تجربه ای که می شود داشته باشی. کلاسی که مطمئن هستم نه مثل آن دیده اید نه شنیده اید.

معلم های کلاس مهربان اند با صبر و حوصله راه آسمان را نشان تان می دهند. وقتی اشتباه می کنی اتفاقی که در مدرسه می افتد اینجا نمی افتد. آزمایش می کنی، یاد می گیری، می خندی، حرف های جالب می شنوی این می شود که کلاس فرق می کند. وقتی لابه لای سوال هایمان پنهان می شدیم جواب های ساده و قابل فهم شادمان می کرد. زمانی که می دیدیم کسانی هستند که جواب سوال هایمان را می دهند حس خوبی داشتیم.

تجربه ی جالبی از انجام پروژه بود. کلاس ما فقط یک کلاس نجوم نبود هر چیزی یاد می گرفتیم ریاضی احتیاج داشتیم برای انجام تکالیف پس یاد می گرفتیم، فیزیک هم که جای خود دارد، سفر می کردیم میان زندگی دانشمندان. در همان کلاس کوچکمان چه چیزهای بزرگی یاد گرفتیم، نویسنده وبلاگ قیفاووسی ها شدیم نوشتیم از هر موضوعی از نجوم که دوست داشتیم. عکس های آسمان را می دیدیم.

خانوم معلم و آقا معلم ها ما را رصد هم بردند. در راه بودیم که ناگهان برج رادکان از دور خودش را نشان می داد دقیقا مثل کاری که یک سحابی تاریک می کرد. توضیح هایی شنیدم درمورد برج فهمیدیم به همین سادگی ها هم نیست. مشتری را دیدیم و قمرهای معروفش. عکاسی کردیم و صورت فلکی ها را با نگاه هایمان دنبال می کردیم. دانش آموزان شماره داشتند هزار بار شماره هایمان را خواندند و هزار بار من یادم شد هفت بودم! و من این را نمی دانم چرا خبری از چراغ چشمک زن نبود و من در این رصد به نقش مهم این وسیله پی بردم آخر کل برج را دور زدم و از هاپوی نگهبان ترسیدم تا آقا معلم دانا و قدیمی مان را پیدا کردم تا جواب سوالم را بگیرم (کوشش در راه علم ! ) خب اگر چراغ بود که این اتفاق ها نمی افتاد. اشکالی ندارد ولی دفعه بعد حتما یادتان باشد بیاوریدش آقا معلم دانا! بسی مفید و موثر بود چراغ تان.

کلاس هایمان تمام شد و یاد گرفتیم آن چه را که نمی دانستیم، آشناتر شدیم با آسمان، با ستاره شناس ها پس باید تشکر کنم از همه ی آسمانی ها از همه کسانی که زحمت کشیدند تمام کسانی که کلمه ای آموختند به من و مرا بنده خودشان کردند.

یک عالمه تشکر برای آسمانی بودنتان، برای خوب بودنتان برای این که حوصله کار با ما را داشتید.سپاس آقا معلم های خوب و خانوم معلم دوست داشتنی، سپاس!

و کاش سال دیگر هم برایمان آموزش داشته باشید.


+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
خانه ستاره ها.

برای ستاره ها خانه ای کاغذی بسازید!

 این گونه که با داشتن مشخصاتشان آن ها را به سرزمین ستاره ای دعوت کنید! این خانه نموداری بیش نیست که در آن غول ها حکومت می کنند،این را گفتم فقط برای این که بالای نموادر هستند! و کوتوله ها در پایین نمودار زندگی می کنند. خورشید خودمان هم در رشته اصلی زندگی می کند کنار دیگر ستاره ها، بیشتر ستاره ها در رشته اصلی قرار می کیرند.

نمودار هرتسپرونگ-راسل یک خانه کامل است برای ستاره ها که ساختن(کشیدن) آن کار سختی نیست قدر مطلق می خواهد،دما و درخشندگی و گونه طیفی به علاوه کمی دقت اگر بخواهید خودتان آنرا بکشید.

در دوره ها قیفاووسی به ما یاد دادند کشیدن این نمودار را، من این نمودار را دوست دارم،خیلی.

پ.ن.:

روز جهانی صلح مبارک!


+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388
هدف!

  آنچه بالای سرماست آسمان است! نام ها زیادی به آسمان داده اند؛ و این آسمان شگفتی های زیادی در خود جای داده.

این شگفتی ها زیبایی های زیادی دارند، اصلا همین است که  آدم ها به آسمان علاقه مند شدند و علمی به نام نجوم را به وجود آوردند . ولی یادمان باشد تنها علاقه که  کافی نیست. اگر به این زیبایی ها علاقه مند شده اید، تبریک. فراموش نکنید که باید درمورد این زیبایی ها بدانید و بخوانید؛ وگرنه که چه فرقی می کند با این علاقه های زمینی، این یکی هم شد علاقه دنیایی، ،شاید بگویید که زیبایی های زمینی زود گذرند و این درمورد آسمان نیست، ولی این ها هم هستند! عمر این زیبایی ها زیاد است ولی عمر ماچه؟از دید ما که عمری کوتاه داریم این زیبایی ها زود گذرند، هر وقت به اندازه یک کهکشان عمر کردید حق دارید بگویید این زیبایی ها زود گذر نیستند!  

هدف از این همه زیبایی چیز دیگری ست، کس دیگری ست. فهم این هدف مهم است...


+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
موج یا ماکارونی؟!

به چگونگی کار کردن یک تلسکوپ رادیویی فکر کرده اید؟!

تلسکوپ های رادیویی کار خاصی نمی کنند که فقط می خورند! آن هم ماکارونی! ماکارونی هایی فضایی که از راهی دور آمده اند.

تلسکوپ های رادیویی ماکارونی ها را از سیاره مورد نظر یا هر جسم دیگری می گیرند بعد هم می دهند به یک پردازشگر و در این جا مقداری عدد به دست می آید ، با این عددها می شود کلی چیزی فهمید، فکرش را بکنید کلی دانستن که از روی یک عالمه ماکارونی به دست آمده!

( منظورم از ماکارونی موجه! آخه تصویر موج ها شبیه ماکارونی است ! )


+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
سه شنبه سوم شهریور 1388
بائوباب های ما!
کسی شازده کوچولو را این اطراف ندیده؟! یک سوال دارم که فقط خود او می تواند جواب بدهد!

می تر سم بائوباب ها ما زمینی ها آسمان را بخورند، نه سیاره مان را.

کدام بائوباب ؟! همین چراغ های نامناسب، همین هایی که ستاره ها را به مرگی زود رس فرا خوانده اند دیگر! همین هایی که ریشه های شان از زیادی به هم پیچیده است. می ترسم بائوباب ها ستاره ها را بخورند یک اقیانوس آب هم بالاش، بعد آدم ها بگویند چی شده؟ ستاره ها کجا رفتند؟ خوب رفتند دیگه.

شازده کوچولو می دانم جواب کسی را نمی دهی ولی این را بگو، چند تا بره برای خوردن این همه بائوباب لازم است؟!...

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه