
بعد از رعد وبرق سر از زمین در آوردم و این را می دانم که زمینی نیستم، من یک قارچ هستم که مدتی است سرم را بالا گرفته ام و به آسمان نگاه می کنم و می ترسم زیر پای آدمی له شوم قبل از این که به آرزویم برسم.
فکر می کنم بین من و آسمان شباهت هایی هست! نقطه های گرد روی سرم ستاره است، ماه است، سیاره است، سحابی است! سر من گرد است، یک نیم کره و من برای این که آسمان شوم احتیاج به یک نیم کره دیگر دارم تا بشوم کره سماوی، انگار قطعه ای را گم کرده ام .
و به دنبال قطعه ی گم شده ام!

پ.ن/
به دنبال قطعه گم شده یکی از کتاب های شل سلیور استاین
به آسمان نگاه می کنم صدایی به گوشم می رسد که انگار قدیمی است و خش دارد. وقتی که به ستاره قطبی نگاه می کنم آهنگی نواخته می شود که گویی نور آن را به گوشم رسانده!
نور ستاره قطبی و یا هر ستاره دیگر یک نور قدیمی است که از راه دور آمده،نوری که از خیلی دورها آمده تا پر کند چشم ما را از ستاره که البته متعلق به حال نیست! این نور گذشته یک ستاره است نه این که هم اکنون، نگاه کردن به آسمان یعنی جاری بودن در گذشته برای رسیدن به آینده! آسمان یعنی نور ستاره ای را از 10هزار سال پیش ببینی و شاید هم از 8دقیقه پیش، آسمان فقط لذت است.

آدمك ها از آسمان چه خبر؟ چرا از شما مي پرسم از آسمان چه خبر؟ آخر امسال قرار است شما 2تا توي پوسترها،وبلاگ ها و سايت ها بايستيد و آسمان را به هم نشان بدهيد! قرار است از اين طرف بپريد به آن طرف و ميان آدم ها سرك بكشيد بگوييد:‹‹بر شما باد كشف جهان››
راستي چشم هايتان كجاست؟ آها فهميدم چشم هايتان را شوت كرده ايد به سمت آسمان كه كلي چيز هاي جديد ببينيد، شاهد حركت سياره هاباشيد، به دنباله دارها نگاه كنيد،از سيارك ها آويزان شويد با سحابي ها شعر بخوانيدو با سياره هاي كوتوله بخنديد و گاهي چشم هايتان باز بماند و بگوييد:‹‹خدايا! چقدر آسمان بزرگ است و نجوم چه علم بزرگي ست››
امسال سال شماست مي توانيد فرياد بزنيد:‹‹نجوم›› مي توانيد چشم جمع كنيد و شوت كنيد به سمت آسمان تا در پايان سال يك عالمه آدم دوستدار آسمان داشته باشيد.
آدم كوچولو ها شما دوستان صلح هستيد، صلح ستارگان!
شما كه فعلا چشم نداريد ولي مي توانيد روي زمين غلت بزنيد و آسمان را مثل آبنبات چوبي مزه كنيد!

با خودم فكر مي كنم كه چقدر شبيه يك سنگ رسوبي هستم؛ يا تو شبيه عطارد هستي؛ مي گويم با اين همه تفاوت كه بين من و يك سنگ رسوبي هست يا بين تو عطارد و يا بين خورشيد و يك پروانه چه شباهت بزرگي داريم ما!
همه ما كوارك d كوارك u و الكترون داريم ؛ بيشتر از اين چه مي خواهيد براي از ياد بردن تفاوت ها ؟! همه ما دو تا كوارك d وu و الكترون داريم و شده ايم ماده اي پايدار و در آخر انرژي و انرژي !
و زمين چه قدر قوي است؛ چقدر انرژي را در اين سفر با خود حمل مي كند !
شنيده ام و در كتاب جغرافي خوانده ام كه شب كوير سرد است ولي چرا منجم ها در كوير يخ نمي زنند؟!
منجم ها در كوير به آسمان نقره اي آن چشم مي دوزند و در آن ستاره باران؛ ستاره هاي دب اكبر را مي شمارند كه مطمئن باشند ۷ ستاره اصلي سر جايشان هستند! يا اينكه زرافه يك وقتي هواي برگ هاي زميني به سرش نزده باشد و خودش را ميان دسته هاي زرافه زمين نيانداخته باشد؛ با اين كارها متوجه سرما نمي شوند آن ها با نگاه هايشان شال گردني آسماني مي بافند كه در هر رج آن زرافه برگ مي خورد ماهي شنا مي كند دو پيكر توپ بازي مي كنند؛ شهاب ها مسابقه دو مي گذارند و ستارگان در ژرفاي وجودشان هيدروژن به هليوم تبديل مي كنند كه حاصلش انرژي هسته اي است!
آيا باز هم منجم ها مي توانند در آن سرما يخ بزنند؟؟

به آسمان كه نگاه مي كني اگر آلودگي نوري نباشد چيزهاي زيادي خواهي ديدكه كوچكترين آن ديدن يك صفحه سياه است كه گويي كرم هاي شبتاب آن را روشن كرده اند. حال اگر با يك تلسكوپ كوچك هم به آن نگاه كني چيز ها خواهي ديد كه باورش برايت سخت است! براي اولين بار كه به ماه نگاهي مي كني انديشه هاي زيادي در ذهنت شكوفه مي زند مثلا فكر مي كني ماه يك كلاف كاموايي ست كه چند جاي آن پوسيده و شده چاله هايش. نگاه هايي كه به آسمان مي كني مي توانند تبديل شوند به يك شاخه گل كوچك مثلا بنفشه حالا شايد هم شقايق كه تا ابد در ذهنت باقي مي ماند. مي تواني شاخه گل را در گلداني بگذاري كه ديگران هم از آن استفاده كنند؛ مثل كاري كه گروه هاي نجوم مي كنند.
حالا به آسمان علم ايران نگاه كنيد،آسماني پر از ستاره، دانشمنداني همچون ابن هيثم و پروفسور حسابي در آن چگونه مي درخشند؛ هيچ حساب كرده ايد كه پروفسور حسابي تنها ايراني شاگرد انيشتن چه كرده كه اين چنين ستاره گونه در اين آسمان مي درخشد؟
ما كه آسمان را پر از آلودگي هاي نوري كرده ايم،آسمان علم مان هم آلودگي نوري دارد كه نمي توانيم متوجه نور اين ستاره ها شويم.
راستي ذهنتان براي 2 شاخه گل جاي خالي دارد؟
چند تا گلدان مي توانيد داشته باشيد؟

دوست دارم بروم نمايشگاه كتاب اما مگر اين امتحان ها مي گذارند؟
كمي ناراحت مي شوم اما فكري به ذهنم مي رسد، نمايشگاه كتابي كه هميشه داير است! زمان فعاليت: از پديدار شدن اولين جسم نوراني در آسمان(اوايل شب) لغايت ناپديد شدن تمامي ستارگان(ظهور خورشيد)، بازديد براي عموم آزاد است،مكان:توي كوچه،خيابان، حياط خونه تون و هرفضاي باز ديگر،نشاني:اگر در يك از مكان هاي قيد شده هستيد سرتان را بالا نگه داريد، چشم بدوزيد به آسمان....به به خوش آمديد، اين جا نمايشگاه كتاب است، غرفه اول:دايرة المعارف ها؛ غرفه بعدي:سفر نور،ماهيت نور....،و بعدي: اختر زيست شناسي(ويرايش جديد،مطابق با آخرين تغييرات)
هر جور كتابي كه بخواهيد مي توانيد پيدا كنيد؛اندكي صبر مي خواهد و كمي انديشه!

دلم براي سومين سياره اين منظومه مي سوزد، سياره نسبتا كوچكمان زمين.
نه براي اين كه اين هديه خدا را آلوده و كثيف كرده ايم و نه براي اين كه باهنرمندي تمام سعي به آلوده كردن آب ها داريم و انگار كسي نيست كه ياد آوري كند اگر آب نباشد ما چه خواهيم نوشيد؟ شايد قرار است پول مايع بنوشيم و به جاي همه حيوانات آبزي كه مي خوريم يا تمام گياهان و ميوه ها شكلاتي از جنس نفت نوش جان كنيم. به خاطر اين كارها كه دلم بايد براي خودمان بسوزد نه براي زمين. براي اين ناراحتم كه زمين چه كار سختي دارد اين كه هر روز به دور خودش بچرخد و دست يك بچه را بگيرد توي دستش و آن را ماه صدا كند و كاري تكراري را انجام دهد نمي دانم شايد فكر هايي در سر دارد شايد مي خواهد وقتي خورشيد براي لحظه اي خوابيد نخي كه او را به خورشيد وصل كرده را با دندان ببرد بعد شروع كند به دويدن برود براي خودش جهان گردي و ما آدم ها و ماه و هرچه را كه دارد بدهد به مريخ و به او بگويد كه مي خواهد برود كمي قدم بزند و زود بر خواهد گشت ولي ديگر نيايد! بعد ما آدم ها مي مانيم با يك سياره عجيب غريب بدون هوا مناسب، درخت و گياه و آبي كه بخواهيم آن را آلوده كنيم و به آن فكر كنيم كه روي مريخ چيزي براي از بين بردن هست يا نه!
و بهتر است كه خورشيد خان هيچ وقت نخوابد چون آن وقت ما جايي برايي خوابيدن نخواهيم نداشت!

به جهان فكر مي كنم و اين كه جهان مثل يك توت فرنگي است!
با چند نقطه سياه رويش و جهاني كه ما در آن زندگي مي كنيم يكي از نقطه هاي سياه است ، نقطه اي كه شامل زمين، سيارات ديگر، ستاره ها، كهكشان ها، سحابي ها و هرچيزي كه انسان مي شناسد وهر چيزي كه نمي شناسد! اين نقطه سياه دارد بزرگ مي شود و دلش مي خواهد باز هم بزرگ شود تا آدم ها روي آن به بزرگي يك مورچه شوند!
در حدود10هزار ميليون سال پيش خدا به نقطه سياه گفت بزرگ شود و آن هم شروع به منبسط شدن كرد ، نقطه هاي روي توت فرنگي دارند از هم دور مي شوند و ما نشسته ايم روي زمين و با اين سفينه فضايي كوچكمان به دور تنها ستاره منظومه مان مي چرخيم و براي خودمان حرف مي زنيم، نظريه مي دهيم، نظريه رد مي كنيم و شايد نظريه گوش مي كنيم و درمورد توت فرنگي و نقطه سياه رويش فكرها مي كنيم و سال و هفته اي را در مورد نقطه سياه قرار مي دهيم تا بيشتر در مورد آن فكر كنيم.

اين نوشته ها براي يك دوست است كه هرگز او را نديده ام اما به وسيله اش گوشه اي از آسمان را ديده ام،كهكشان ها و سحابي ها را ديده ام!اين دوست من خيلي معروف است و چيزي جز تلسكوپ فضايي هابل نيست كه كلي عكس هاي جالب را براي ما زميني ها فرستاده،و حالا خودش آسماني شده تكه اي از آسمان شده!كه من به خاطر اين همه مظلوم بودنش دوستش دارم،تلسكوپ بي چاره چندين سال است كه عكس مي گيرد و مي فرستد اما صدايش هم در نيامده ولي حالا كمي حاش خوب نيست چند باري احتياج به تعمير داشته ،عده اي هم چند بار به فكر جايگزيني مناسب براي او بوده اند اما من فكر مي كنم كاري بي فايده است!
![]()