تبليغاتX
من و آسمان
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385
تابلوي آفرينش

مشغول تماشاي آسمان بودم كه نقشي در ذهنم شكل گرفت داشتم با خودم فكر مي كردم كه آسمان چه تابلوي نقاشي بزرگ وزيبائي است كه سوالي برايم پيش آمد آن سوال اين بود كه چه كسي توانسته اين تابلورا نقاشي كند اين همه نقش هاي آسماني بكشد كدام دست باهنر توانسته چنين نقاشي خلق نمايد كه پر از رمز وراز است.كدام نقاش را ديده اي كه بتواند ستاره هايي از جنس گاز بكشد ؟چه كسي راديده اي كه بتواند ستاره اي بكشد كه سياراتي داشته باشد كه حركت كند؟يا سياراتي بكشد كه قمر داشته باشد؟يا باكنارهم چيدن چند ستاره بتواند صورت فلكي هايي همچون دلفين كوچولو،اسد ،سنبله،قو وترازو اگر بخواهم نام همه ي اين اثرات بي نظير اين نقاش بزرگ مهربان مهربان ها،هنرمند ترين ،هنرمند ها يعني خداي توانا رابگويم به بزرگي اين تابلوي با عظمت طول مي كشد؛ خدايا اي توانااي كه زيباترين نقاشي را در طبيعت آسمان به تصويركشيدي من در برابر اين تابلوي بزرگ هستي ذره اي هم نيستم ؛خدايا اين تابلوي بزرگ را كشيدي تا به من اين بنده ي كوچك بياموزي كه چقدر بزرگ هستي .خدا يا مي شود شبي به من بگويي كه پايان اين تابلوي بزرگ كجاست هر چقدر كه فكر مي كنم نمي توانم آخر آسمان را براي خودم تصور كنم نمي توانم. اصلا شايد در آسمان مكاني به نام آخرين قسمت آسمان وجود نداشته باشد ،ولي مگر مي شود خوب هر چيزي پاياني دارد.خدايا مي خواهم بدانم اين جهان روزي به شكل اول خود بر مي گردد وهمه چيز،همه ستاره ها، سياره ها و كهكشان ها و همه و همه مثل يك توپ كوچك دور هم جمع مي شوند و از بين مي روند؟و هر چيز كه درست كرده اي به سمت خودت بر مي گردد؟ مثل اين كه در كتاب بزرگت يعني كتاب راهنماي درست نگاه كردن جهان يعني قرآن گفته اي كه: همانا ما ازخداييم و بازگشت ما به سوي اوست.

 

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
داستان يك ستاره

به نام خداي جهان آفرين خداوند ماه فلك آفرين من دوست دارم ستاره هايي كه همچون نگين هايي به آسمان دوخته شده همان هايي كه درآسمان شب هستند مطمن هستم كه توهم آسمان وستاره ها رادوست داري ببينم اگر ستارهاي در دست توبيفتد باآن چه مي كني.به كسي مي دهي يا براي خودت نگه مي داري يك شب وقتي توحياط داشتم ستاره هارو مي شمردم يكي از اون ها توي دستم افتاد اون خيلي كوچولوي تازه رنگش ابي اسماني از ستاره پرسيدم چرا تورنگت ابي ومثل ستاره هاي ديگه نيستي اون گفت مگه نمي دوني ستاره هاوقتي تازه درست مي شن ابي هستندوقتي هم بزرگ شدند رنگشون تغيير مي كنه . گفتم مگه تو تازه درست شدي گفت بله بهش گفتم قول مي دي پيش من بموني گفت مگه تو غذاهايي كه من مي خورم داري گفتم مگه غذات چيه گفت گاز اونم گاز داغ گفتم ندارم ولي غذاهاي خوشمزه تري دارم حتي خوشمزه تراز گاز گفت ممنونم ولي من نمي تونم غذاهايي رو كه تومي خوري بخورم گفتم پس هداقل بزار بيام وپيشت زندگي كنم مگه من برم براي خودم سياره بسازم پرسيدم چرا اولندش كه خيلي داغم و جاذبه خيلي زياده ممكن اذيت بشي گفتم ولي من دوست داشتم پيش هم باشيم ستاره گفت ناراحت نباش من هرشب تواسمون هستم بيا و من رونگاه كن ستاره ازمن خداحافظي كردوبه اسمان برگشت.

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
نيروي جاذبه
به نام خدا. دوستان خوبم شما حتماخوب ميدانيدچرامااز روي زمين ليزنمي خوريم ودرآسمان سرگردان نمي شويم بله به علت وجود نيروي جاذبه اما بياييد درباره ي نيروي جاذبه بيشتربدانيم بچه ها يك لحضه فكركنيداگرنيروي جاذبه نبودما درآسمانمعلغ مي شديم حتي درختان وگل ها ميوه ي درختان درآسمان سرگردان مي شدندآن وقت هيچ ميوه اي روي درختان باقي نمي ماند حتي خود درختان را هم گم مي كرديم بعد ديگرهيچ ميوه اي وجود نداشت ولي بچه ها درسياره مشتري نيروي جاذبه ي خيلي قويي وجود داره وراه رفتن روي سياره مشتري كارغول هاي كارتون هاست بچه ها زمين وقتي بچه بوده خوب غذا خورده غذاي زمين شن وسنگ ومواد مذاب بوده اما زمين زيادزياد غذانخورده اگرزمين زيادتر غذا مي خورد مثل مشتري مي شدو راه رفتن روي زمين سخت مي شد خداروشكرزمين ما آينده نگربوده وغذا زيادزياد نخورده وحالا ماآسوني مي توانيم روي زمين راه برويم ودرختان باميوه هاي خودگم نمي شدندگل ها هم درهوا پرواز نمي كردند .
+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
سيارات
به نام خدايي كه آسمان بي پايان را آفريد. دوستان خوبم مي آييد در يك سفر زيبا و شگفت انگيز همراه شويد به بيكران آسمان ها البته نه آنقدر دور چون سفر را مي خواهم از منظومه خودمان منظومه ي شمسي شروع كنم اميدوارم سفرخوشي رابا هم داشته باشيم راستي ميدانيد دراين سفرماه قشنگ همراه ما خواهد شد وبرايمان ازاسرار آسمان خواهد گفت دراين لحظه كه با ماه مهربان هستيم ماه گفت منظومه ي شمسي از8 سياره تشكيل شده است كه همه دور خورشيد فروزان مي چرخند و البته در محورهاي منظم كه با چشم ها ديده نمي شوند اولين سياره عطارد كه نزديك ترين سياره به خورشيد و از همه كوچكتراست زهره دومين سياره منظومه ي شمسي است نام ديگر آن ناهيد مي باشد اين را هم خوب است بدانيد علامت زهره در نجوم بين المللي حكايت ازآيينه اي است كه هميشه در دست زهره بوده و مشغول آرايش خودش بوده است . سومين سياره زمين دوست داشتني خودمان است كه موجودات زنده در آن زند گي مي كنند مثل انسانها و درختان . مريخ چهارمين سياره ي منظومه ي شمسي است در زبان فارسي به آن بهرام مي گويند جنس مريخ هم از سنگ است . مشتري پنجمين سياره منظومه شمسي است وبزرگترين سياره منظومه شمسي است. حالا نوبتي هم باشدنوبت ششمين سياره منظومه شمسي است اين را هم خوب است بچه ها بدانيد ايرانيان به زحل كيوان هم مي گويند.دورتادورسياره ي مشتري حلقه هايي ازسنگ تشكيل شده كه هم اين حلقه رنگارنگ است كه بسيار اين سياره را دوست داشتني كرده است. ارانوس و نپتون هم سيارات ديگرهستند. راستي بچه ها مي دانيدعطاردوزهره هيچ قمري ندارند زمين ما يك قمردارد مريخ هم 2سياره كوچك داردمشتري بيش از26 قمر داردوزحل قشنگ هم بيش تراز29 قمردارد اورانوس هم 22قمردارد.
+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
آندرومداوبرساوش...........
آسمان چون حريري بروي ستارگان افتاده بود ماه براي ستارگان قصه مي گفت :( تاج آريادنه بر سر آندرومدا خودنمايي مي كرد آندرومدا تاج را برسر محبوب خود برساوش گذاشت .برساوش گفت :آندرومدادو بال زيبا تقديم تو باد .آندرومدا گفت من بال نمي خواهم يك بار مغرورشدم ديگر نمي خواهم خودخواه ومغرور شوم نزديك بود اژده ها مرا بخورد من قبول نمي كنم . برساوش گفت:من افخار مي كنم كه چه دختر مهربان و خوش رفتاري را از دست اژده ها نجات دادم .آندرومدا و بر سا وش به دلفين نگاه مي كردند كه دارد با هفت خواهر بازي مي كند به آن طرف آسمان كه نگاه مي كني عقرب به دنبال جبار مي كند وقو به سفر چندهزارساله ي خئد ادامه مي داد آندرومدا شال خود را برروي خوشه ي جالباسي انداخت آندرومدا وبرساوش در آغوش آسمان به خواب رفتند قصه ي ماه تمام شد ستارهها كم كم داشتند مي خوابيدندكه روز شد وخورشيد درآمد.
+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
جشن آسماني
به نام خداي جهان افرين خداوندماه فلك افرين شب بودآسمان پرازستاره هاي كم نوروپرنوربود. آن شب به پشت بام رفتم تاستاره هاراببينم وازديدن آن هالذت ببرم.ماه بودستاره هادرآسمان جشني بزرگ گرفته بودند.ستاره هابه هم چشمك ميزدند.شهاب ها دنبال سرهم ميكردندتاهم رابگيرند.ستاره ها در ذهنم شكل شمع بودندماه هم كيك بزرگي است كه براي آسمانيان بود. بعضي هاميگويند:(كه آسمان شب تاريك است اما آن شب آسمان غرق درروشنايي بود.انگار هزاران شمع درآسمان روشن كرده بودند.) هيچ غمي درآسمان نبود.همه شاد بودندهمه لباس هاي نوورنگارنگ پوشيده بودند. يكي ازستاره ها داشت به همه شيريني ميدادوميگفت:(بفرماييدبخوريد نوش جان.) باخودم گفتم كاش من هم عضوي از آسمانيان بودم ودر اين جشن بزرگ شركت ميكردم .نزديك هاي صبح بودجشن ستارگان وماه داشت به پايان ميرسيد.باخودم گفتم ولي كي اين همه راخاموش ميكند؟جوابم رادرآسمان پيداكردم.گفتم پس كي كيك به اين بزرگي راخورده؟گفتم حتماخورشيدخورده است اين همه شمع راكه خاموش كرده است حتماكيك را هم خورده است!
+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
سلام من محبوبه ۱۰سالمه  يه كوچولو درمورد آسمون ميدونم قراره بعد از اين من براتون توي وبلاگم متنهامو كه درباره آسمون مي نويسم بذارم . خوشحال ميشم اگه نظر بدين . آسمون قشنگي داشته باشيد
+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه