
شب بود به آسمان نگاه مي كردم ستار ها راديدم كه يكي يكي سر جايشان مي نشستند انگار آسمانباغي پر از گلهاي ستاره اي است گل هايي كه ما در زمين هم نديده ايم در ميان گلها داشتم دنبال زيباترين آنها مي گشتم كه با خودم گفتم حتما از كنار آسمان جوي آب بزرگي مي گذرد كه توانسته اينچنين گل هايي راپرورش دهد ،و آن مرد كه ارابه دارد و كاهكش است باغبان اين باغ بزرگ است . در آنسوي آسمان بره را ديدم كه داشت از اين گلها مي خورد مي خواستم به او بگويم كه اگر باغبان بفهمد حتما تورا دعوا مي كند ولي يادم آمد كه اين باغبان براي يك صاحب مهربانتر كار مي كند مثل وقتي كه مردم راهشان را گم مي كنند با ستاره هاي همين باغ راه را به آنها نشان مي دهدپس حتما اجازه مي دهد يك بره كوچولو از اين گلها بخورد .وقتي در زمين گلي خشك شوداز بين مي رود ولي وقتي در آسمان گلي ستاره اي از بين مي رود يك دسته گل بزرگتر به جاي مي گذارد . شاسد داستان ققنوس راشنيده ايد زندگي يك ستاره همانند زندگي يك ققنوس است اما هنوز هم جواب سوالم را پيدا نكرده ام سوال من اين اين است كه آيا در آسمان هم بهار وجود دارد يا نه خوب شايد ديگر جواب سوالم را پيدا كرده ام وقتي در آسمان بهاريكي از صورت فلكي هاي حمل ،ثور و جوزا را نبينم بهار است درسته كه جواب سوالم رافهميدم ولي نمي داتم كه در فضا هم هوا عوض مي شود يعني در زمستان برف مي بارد و در بهار هوا لطيف مي شود ؟
ولي خوش به حال آنهايي كه در آسمان زندگي ميكنند چون هنوز بره و ماهي گاودارند زنذگي ساده و قشنگي دارند هنوز گندم مي كارند شايد هم آسمان مثل يك روستاي بزرگ است .در زمين همه كارها ماشيني شده است ولي در آسمان خود خوشه با داسش گندم هارا درو مي كند من فكر ميكنم كه آن پير مرد مهربان كه گاري دارد مشغول حمل گندم هاي سنبله است و چون پير است فراموش مي كند گندم ها را كه در پشت گاري مي گذارد ببندد به خاطر همين هم گندم ها با كاه هايشان بر روي آسمان ميريزند هر سال اين كار را تكرار مي كند و راه كاهكشان زيبايش ديدني تر از پيش مي شود .