
به نام خدا
به آسمان نگاه مي كردم،آسمان پر از شهاب بود ولي سوالي برايم پيش آمد اين كه چرا اين همه شهاب دارد به سوي زمين مي آيد چون اصلا آن شب قرار نبود بارش شهابي باشد انگار كه چيزي هم برروي شهاب ها سوار بود؛بعد متوجه شدم هيچ كدام از صورت فلكي ها سرجايشان نيستند!
بله صورت فلكي ها سوار برروي شهاب ها سوار شده بودند و به سوي زمين مي آمدند خيلي هم عصباني بودند كه ناگهان صداي دب اكبر را شنيدم كه داشت به دب اصغر مي گفت:«امشب بايد كار زمينيان را تمام كنيم !»دب اصغر گفت :«چرا ؟مگر زمينيان چه كرده اند »مادرش گفت يعني تو نمي داني چه كرده اند خوب است خودتو چند شب پيش به خاطر نور زياد خوابت نمي برد ،براي همين هم مي خواهيم به زمين برويم و شكايت كنيم ؛چرا ما بايد به علت نور زياد زمينيان در عذاب باشيم امشب بايد به زمين حمله كنيم » صحبت دب اكبر كه تمام شد به فكر فرو رفتم ،فهميدم انگار خيلي عصباني بودند كه صداي وحشتناكي شنيدم صداي هركول بود كه داشت با برساوش صحبت مي كرد او ميگفت : «ببينم تو كه آماده اي براي اينكه امشب برويم وتمام منابع آلودگي نوري را از بين ببريم ؟»برساوش گفت :معلوم است من از دست اين آلودگي نوري يك شب هم در امان نيستم نور آنقدر زياد است كه من چشمانم درد مي گيرد امشب بايد هرچه تير چراغ برق نامناسب است از بين ببريم . اصلا مي خواهم بدانم چرا اين برق و اين چراغهاي نامناسب اختراع شده اند ؟ »
فهميدم اوضاع خيلي خراب استبا خودم گفتم بايد از آنها مهلت بگيرم تا كاري انجام دهيم براي همين اين قدر صدا كردم تا صداي مرا شيندند من از تمام وجود از آنها خواهش زياد قبول كردند كه حداقل چند ماهي به ما وقت دهند تا كاري بكنيم با خواهش زياد قبول كردند ولي خيلي سخت بود آن شب كه به خير گذشت.......
ولي بايد تا حمله دوباره آنها كاري بكنيم در ضمن آنها به من گفتند اگر تغييري نبينند دوباره مجهز تر حمله خواهند كرد ،پس اگر مي خواهيدتا قبل از اينكه بلايي كه 60ميليون سال پيش بهد سر دايناسور ها امد بر سر ما نيايد هرچه زودتر براي كاهش آلودگي نوري قدمي برداريد !!!!!!!
