
وقتی ستاره ها را نگاه می کردم لحظه ای فکر کردم دو بال خیالی دارم و پریدم و پرواز کردم تا به آسمان رسیدم
از این دنیا خاکی رها شدم و به شهر نور وپاکی قدم گذاشتم ، آسمان.
با بال خیالی ام که پرواز می کردم سیارات را دیدم و هنگامی که از کنار کهکشان ها گذشتم مشتی از ستاره ها را برداشتم در آسمان نشانه هایی از خداوند مهربان می توان دید و لذت برد مشغول فکر کردن بودم که ناگهان متوجه شدم باز هم دارم به این دنیای خاکی برمی گردم ودوبال رویایی داشتند از من جدا می شدند! وقتی به زمین بازگشتم نشانه هایی از خدا دیدم و کاری نداشتم جز شکر خدا!!!
![]()