
شب بود.آسمان مثل همیشه صاف و آرام بود و من از اين همه آرام بودن آسمان عصبانی شده بودم وبه آسمان گفتم مگر چه چيزي هستي كه هر وقت تو را نگاه مي كنم اینقدر سوال برايم به وجود مي آيد؟
مثلا همين ستاره ها، بعضي وقت ها آن قدر كه به ستاره ها نگاه مي كنم، فكر مي كنم كه خدا اول يك توپ بزرگ را برداشته بعد هم هرچه كرم شب تاب در باغ هايش بود جمع كرد، همه آن ها را با يك چسب خيلي بزرگ روي توپ چسباند ويك ستاره را درست كرد خدا اين كار را به فرشته هاي خود هم ياد داد آن ها هم در كلاس هنر ستاره مي سازند!!! به نظر شما فرشته ها روزی چند ساعت كلاس هنر دارند؟اگر سهمیه هر فرشته يك ستاره باشد خدا چند تا فرشته دارد وقتي این همه ستاره هست؟
بعضی وقت ها اين كلاس آسماني خيلي آرام است،انگار كه معلم بالاي سر آن هاست اما بعضي وقت ها هم كه آن قدر شلوغ مي شود كه مدیر آسمان هم از دست آن ها خسته مي شود بارش ها شهابي زمان شلوغی اين كلاس است.
وقتي كه يك ستاره از بين مي رود خدا مي داند چند تا كرم شب تاب هم مي ميرد، معلوم نيست وقتي ستاره ها از بين مي روند
فرشته ها چقدر نا راحت مي شوند آخر جمع كردن آن همه كرم شب تاب حتما برایشان سخت است اما آن ها حتما اين كار را خيلي دوست دارند چون اگر وقتی ستاره يشان از بين مي رود ديگر ستاره اي نسازند آسمان ما تيره و تاريك مي شود.
متشكريم فرشته ها كه آسمان ما را روشن نگه مي داريد.متشكريم خدا كه فرشته ها را آفريدي.
