
آسمان خيلي زيبا و دوست داشتني است و البته مهربان ؛ براي اينكه هر شب با تيره شدنش آرامش را مي آورد و براي منجمان رصد خوبي را ؛ سازمان فضايي ايران هم مانند آسماني مهربان براي علم نجوم در ايران است كه با برگزاري مسابقه ها و ... راه گسترش اين علم را باز مي كند ؛ من مي خواستم از سازمان فضايي ايران به خاطر لطفي كه به من و وبلاگم داشتند قدرداني كنم ، البته از انجمن نجوم آماتوري آسمان توس كه همانند پلي چون رنگين كمان مرا به آسمان بردند و با علم نجوم آشنا كردند سپاس گزاري كنم راستي از تك رنگ مهربان كه اين لوگو و تصوير زيباي ابتداي وبلاگ رو براي من طراحي كردند و تمام دوستاني كه به من تبريك گفتند تشكر مي كنم. اميدوارم هميشه نام كشور اسلاميمان، ايران مثل خورشيد درخشان در دهكده كوچك جهاني بدرخشد.


شب بود . آسمان آرام و ساكت ،بدون هيچ شلوغي مثل هميشه منظم خبري هم نبود.ولي صدايي به گوشم رسيد،انگار دب اصغر خوابش نمي برد،مادرش مي خواست برايش قصه اي را تعريف كند كه مادرش برايش چندين سال قبل تعريف كرده بود: خدا در اتاقش نشسته بود و از پنجره به اطراف نگاه مي كرد،گل ها را،درختان را ؛رود ها و خيلي چيزهاي ديگر از جمله فرشتگان كه شادمانه دور هم مي چرخيدن و شعر تمرين مي كردند ، خدا لبخند شيريني به آنها زد و بعد فرشته ها آمدند داخل اتاق تا براي خدا يكي از شعرهايي كه تمرين كرده بودند را بخوانند،شروع به خواندن كردند،كه يكي از فرشته ها به طاقچه اتاق دا نزديك شد،حواسش نبود چرخي زد دستش به يكي از هشت گلدان خورد،گلدان افتاد و شكست.فرشته گريه اش گرفت چون او مي دانست كه خدا چقدر آن گلدان را دوست دارد،خدا كه دوست نداشت فرشته اش ناراحت ببيند گفت:
ناراحت نباش،گلدان سوم هم مانند گلدان هشتم است كه تو آن راشكستي،دب اكبر داشت قصه را تعريف مي كرد كه دب اصغر پرسيد:نكند منظور شما از اين گلدان ها،آسمانها است؟!مادرش لبخندي زد و گفت: خوب آره آسمانها مثل گلدانهايي مي مانند كه خدا آنها را در طاقچه اتاقش قرار داده ، آسماني هم كه ما در آن زندگي مي كنيم سومين گلدان در طاقچه خداست . باز دب اصغر پرسيد: يعني خدا 7تا گلدان مثل آسمانی كه ما داريم در آن زندگي مي كنيم دارد؟ دب اكبر گفت: خدا كه 7 تا گلدان دارد ، اما نمي دانم همه ي گلدانهايش شاخه گلي مانند زمين دارند ؟! دب اكبر مشغول صحبت بود كه ناگهان باران شروع به باريدن گرفت . دب اصغر گفت: نكند خدا دارد گلدانهايش را آب مي دهد !! دب اكبر گفت : شايد خدا به آن فرشته كه گلدان هشتم را شكسته گفته كه گلدان ها را آب دهد ، نمي دانم شايد هم خود آن فرشته براي اينكه كار بدش را جبران كند خواسته تا گلدان ها را آب بدهد. دب اكبر داشت صحبت مي كرد كه صداي خر و پف دب اصغر تا گلدان هفتم هم رسيد!!!
ولي خدا چه گلدان ها و چه گل هاي زيبايي در طاقچه خود دارد، طاقچه آسمان ها..........
