تبليغاتX
من و آسمان
جمعه سی و یکم خرداد 1387
 

من و آسمان

این هم کد لو گوی من

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387

نه شب بود,نه روز,انگار زمان در بي زمان بود که يک نفر را ديدم که پشت دار قالي نشسته بود مشغول بافتن شد آن طور که از دار پيدا بود شروع داشت اما هر چه نگاه کردم آخرش را نديدم ! آن شخص بافنده در ابتدا يک زمينه سياه را بافت بعد ديدم که داشت نقطه هايي را با نظم خاصي ايجاد ميکرد مثل ستاره ها ! انگار ميدانست که بعداَ آدم ها بوجود خواهند آمد و ميخواهند که با اين نقطه ها شکل هايي را در خيال خود بسازند و برايشان نامي بگذارند. بعد شکل هاي خيلي زيبايي مثل گل رز ,چشم گربه و .... را در جاي جاي قالي بوجود آورند.انگار سحابي ها را داشت مي بافت سپس طرح هاي عجيبي را براي تزيين قالي بوجود آورد که بعضي ازآنها پيچ داشتند , بعضي ديگر مانند کره بودند و نوعي ديگرش هم شکل منظمي داشتند و درونشان را هم پر از نقظه هايي کرد مثل اين بود که کهکشان را داشت درست ميکرد ! بعد هم يک از همان نقطه ها را گذاشت و چند چيز گرد مثل توپ را در اطراف آن گذاشت که از هم فاصله داشت به ذهنم رسيد که دارد منظومه ها را درست ميکند چند ثانيه , ديگر هيچ کاري انجام نداد و به قالي نگاه کرد بعد دستش را بالا آورد و در ابتدا به نقطه ها کشيد ناگهان پر از نور شدند! بعد دستش را به همه طرح هايي که درست کرده بود کشيد و به آن ها نور بخشيد اما وقتي به منظومه ها رسيد به نقطه اي که درست کرده بود نور بخشيد و به توپ هايي که در اطرافش گذاشته بود حرکت. بخشيد ناگهان به ذهنم رسيد که نکند اين بافنده خداست ؟ بعد خدا دوتا از فرشته هايش را صدا کرد و گفت دو طرف قالي را بگيريد و آن را بکشيد تا دائماَ گسترش يابد ! فکر کنم منظور خدا گسترش جهان بود.

من و آسمان

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه