
شب بود،شبی آرام،ولی ذهنم با خودش دعوا داشت بیچاره قاطی کرده بود دیگه به آسمون فکر نمی کرد،انگار روی زمین مونده بود،آره کلا به زمین بیچاره فکر می کردم دلم داشت به حالش می سوخت آخه من زمین رو خیلی دوست دارم چون از همه سیاره ها بهتره شاید بگین چرا، ولی من هیچ سیاره ی دیگه ای رو دوست ندارم اون از مریخ که از عصبانیت سرخ شده یا مشتری که اونقدر بهش گفتن بزرگی غرور گرفتش هر چی صداش می کنم یه نگاهم نمی کنه،خوب نکنه یا زحل با اون حلقه اش فکر می کنه خیلی خوشگله که این قدر دل بقیه سیاره ها رو می سوزونه اصلا این سیاره ها رو ولش کنید زمین خیلی خوبه که آب داره،هوای خیلی گرم نداره ،اگه نبود که ما آدم جایی برای زندگی نداشتیم ،ولی دست خدا هم درد نکنه که زمین رو آفرید،خدا جون خیلی ممنون!

سلام آسمون جونم،حالت چه طوره؟؟فکر می کنم زیاد خوب نباشه آخه ما آدم ها با این همه نور اضافه داریم نابودت می کنیم داریم تو رو از خودمون می گیریم ولی خوب ما بچه ها چی کار می تونیم بکنیم کسی که به حرف ما گوش نمی ده خوب ولش کن آسمون جون من تو رو خیلی دوست دارم تو با این همه اجرام متحرک به چشم من آرام و ساده ای اما نه زیاد هم ساده نیستی خوب اگر ساده بودی که این همه برای من سوال به وجود نمی آوردی ،آسمان من نمی دانم چه شکلی هستی فقط می دانم خیلی عجیب و زیبا هستی، آسمان جان چرا نمی شود بیاییم روی تو بازی کنیم؟؟ آسمان مهربان می شود یک کارت دعوت بفرستی تا ما بچه ها بدیم به یکی از سازمان فضایی ها تا ما را پیش تو برساند اگر خواستی بفرستی زیرش امضا هم بکن تا معتبر باشد!!
از طرف بچه های زمینی

شب بود،ستارگان در آغوش آسمان دراز کشیده بودند،ماه،ماه قصه گو هم داشت داستان تعریف می کرد شهاب ها هم بعضی وقت ها از زیر پتو یشان بیرون می آمدند و شروع به دویدن می کردند انگار که خواب گردی داشتند!لحضه ای سرم را چرخاندم تکه ای از اسمان را دیدم که خالی بود ناگهان یکی از سوال های ولگرد اومد توذهنم می خواستم بدونم جنس این تکه خالی چیه ،فکر کردم شاید جنسش از آب باشه ولی اگه از آب بود آسمان مثل یک رودخانه می شد که پر از ماهی های نورانی بود ولی فکر نمی کنم از آب باشد اما اگر بود چقدر عالی می شد!!!
