تبليغاتX
من و آسمان
یکشنبه بیستم مرداد 1387
ساعت آسمان

شب بود،اما من می ترسیدم بروم توی حیاط و آسمان را نگاه کنم و برای همین توی خانه ماندم  و شروع به خواندن کتاب کردم که ناگهان چشمم به ساعت افتاد مخصوصا عقربه ثانیه شمار  که همچون شهابی می دوید،دوباره سرم را انداختم پایین و مشغول خواندن شدم که باخودم گفتم «:ساعت! آره ساعت ،شاید بشه منظومه شمسی رو به ساعت تشبیه کرد ،اگه منظومه شمسی یک ساعت باشه خورشید در مرکز ساعت باید باشد جایی که  انتهای دوعقربه به هم پیوسته است ،خوب سیارات هم اعداد هستند،عدد1 عطارد است ،عدد 2 متعلق به زهره است و همین  طور تا عدد 4که مریخ است ،فاصله بین اعداد 4و5  باید پر از خورده سنگ باشد!(کمربند سیاک ها) ،تا عدد 8 سیارات هستند ولی دل من به حال پلوتو می سوزه توی این منظومه پلوتو هم سیاره است،پس تا شماره 9سیارات باشند اما 3شماره باقی می ماند خوب چی کار کنم، نمی شه کاریش کرد حتما ساعت  آسمون  با ساعت ما زمینی فرق می کنه ،اما حلقه گرد ساعت که دور تا دور اون رو احاطه کرده باید مثل  ابر اورت باشه که دور تا دور منظومه شمسی رو احاطه کرده!

 

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه