
شب بود ،شبی زیبا اما تکراری!!! چند شب پیش که رفته بودم توی حیاط ، آسمان را نگاه کنم ، سرم که را بالا کردم ،مثل همیشه آسمان را دیدم ،کمی ناراحت شدم چون هیچ وقت دوست نداشتم آسمان برایم تکراری باشد دلم می خواست هر وقت سرم را بالا می کردم چیزهای جدید ببینم که ناگهان با خودم گفتم اگر من آدم نبودم شاید آسمان را جوری دیگر می دیدم ،ذهنم مشغول همین حرف ها بود که چشمم به یک کفشدوزک افتاد،با خودم گفتم:«اگر من کفشدوزک بودم شاید آسمان را طوری دیگر می دیدم.» رفتم جلو پیش کفشدوزک و گفتم:«سلام کفشدوزک جان،من از تو چند تا سوال دارم.» کفشدوزک هم جواب سلام من را داد و گفت:«سوالت را بپرس.» من هم شروع کردم به پرسیدن سوال هایم؛گفتم :«کفشدوزک تو آسمان را چگونه می بینی؟اصلا شما هم صورت فلکی دارید؟»کفشدوزک گفت :«آسمان از نگاه ما حشرات جایی ست خیلی خیلی بزرگ،جایی که که در آن آدم ها نیستند،جایی که در آن حشرات می توانند راحت زندگی کنند!» به او گفتم:«پس صورت فلکی ها چه؟شما هم صورت فلکی دارید یا نه؟»کفشدوزک گفت :«خوب معلوم که داریم،صورت فلکی پروانه،زنبور،کفشدوزک و خیلی چیزهای دیگر،تو آسمان ما هم هر ستاره ای عضو یک صورت فلکی است!»برایم خیلی عجیب بود،اگر قرار باشد هر گروه از حیوانات آسمان را به یک شکل و با صورت فلکی های مختلف ببینند؛ من هم دوست دارم آسمان را از نگاه دیگر حیوانات هم ببینم.دوباره رو کردم به کفشدوزک و گفتم :« آهای کفشدوزک،شما حشرات با عمرهای چند ماهه دل به چی خوش کردین؟» کفشدوزک خنده ای کرد و گفت:«تو به ما حشرات می گی دل به چی خوش کردین؟!» من هم با غرور گفتم:«برای چی؟ آدم ها چندین سال زندگی می کنند!» کفشدوزک ادامه داد:« به کهکشان ها نگاه کن یا همین ستاره ها،می دونی چندین و چند سال عمر می کنن؟ آن وقت تو اگر عمر آدم ها را با آن ها مقایسه کنی چه؟ عمر شما آدم ها نسبت به کهکشان ها مثل صفر است به هزار!» کفشدوزک راست می گفت، من عجولانه حرف زدم ،همیشه آسمان بهتر از ما زمینیان بوده،آسمان خیلی مقاوم تر از ماست،آسمان خیلی چیز ها رادیده است! آخه از اول خلقت زمین ؛بالای سرش بوده، وقتی تک سلولی ها تنها ساکنان این کره خاکی بوده اند،آسمان هم بوده،هنگامی که که نسل دایناسورها داشت منقرض می شد آسمان همه چیز را می دید،آسمان همیشه بوده و تا آخرین لحظات عمر زمین هم خواهد بود،اگر آسمان حرف بزند، دایره المعارف بزرگی بود که همه چیز را می دانست...
