تبليغاتX
من و آسمان
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387
سلام چراغ چشمک زن ، سلام درخت شاه توت و حوض آبی!

همیشه اولین ها جالب هستند و به یاد می مانند و هر وقت که به آن فکر می کنی لذت می بری ؛این ها را نوشتم برای این که یاد اولین رصد افتادم وقتی که کلاس سوم بودم و اولین سالی که به کلاس نجوم می رفتم،فرهنگسرا بهشت با یک حوض بزرگ و یک درخت شاه توت دوست داشتنی و یک معلم خوب ،آقای طباطبایی  در کلاس ها خیلی خوش می گذشت شاد بودیم و نجوم یاد می گرفتیم  گاهی هم که چیزی را نمی فهمیدیم به آقای طباطبایی نگاهی می کردیم که خودشان دوباره برایمان توضیح می دادند بعضی وقت ها هم ما را می بردند توی محوطه فرهنگسرا و با ما منظومه شمسی می ساختند البته این کار را بیشتر پسر های کلاس انجام  می دادند و من در طول کلاس آرزو داشتم یک شاه توت از آن درخت بچینم اما هر کار می کردم نمی شد حتی نتوانستم یک برگ از آن درخت جدا کنم!!

آقای طباطبایی در ابتدای کلاس ها به ما گفتند که ما را به رصد خواهندبرد تا این که در جلسه های آخر گفتند:«می خواهیم برویم رادکان» من که خیلی خوش حال شدم  وبرای رفتن لحظه شماری می کردم  بالاخره رفتیم رادکان پای برج آقای خواجه نصیر در میان آن همه شلوغی ایستادیم و به آسمان نگاه  می کردیم  که  جناب استاد هم داشتند تلسکوپ را تنظیم می کردند و قتی که درست شد همه بچه ها توی صف ایستاده بودند ولی من که حوصله نداشتم پس جا زدم!!خواستم نگاه کنم اما قدم نرسید هرچه قدر هم که قد بلندی می کردم فایده نداشت و این بود که آقای طباطبایی ارتفاع تلسکوپ را کم کردند و دوباره مشغول تنظیم کردن،بعد از تماشای آسمان با تلسکوپ استاد می خواستند به ما صورت های فلکی را نشان بدهند،قو را نشان مان دادند انگار که بالای برج پرواز می کرد بعد به ما گفتند مثلث تابستانی چیست هرکول را هم نشان دادند پسر هاهم چرت و پرت می گفتند ما هم می خندیدیم  سپس جناب استاد گفتند می خواهند ما را ببرند قسمت های دیگر برج را ببینیم ولی شرط این بود که استاد با چراغ چشمک زنشان که همچون ستاره ای به ما چشمک می زد جلو بروند  ما هم پشت سرشان اما من دوست داشتم جلو بروم پس رفتم جلو!! آقا معلم هم فریاد می زد :«بیایید عقب،مواظب باشید اتفاقی نیفتد» من هم به چراغ روی لباس آقا معلم می خندیدم  و برای خودم جلو جلو می رفتیم گاهی وقت ها هم پسرها چراغ را بدون این که جناب معلم بفهمد روی حالت تند می گذاشتند و قهقهه می زدند و این خیلی خیلی خوب و لذت بخش بود که آقا معلم خیلی دیر عصبانی می شدند و ما نجوم آموزان فسقلی را دعوا نمی کردند، همین چیزها بود که کلاس ما را پر از سرو صدا و جالب کرده بود،همین ها بود که ما در کلاس شاد بودیم ونجوم یاد می گرفتیم و بهترین کلاس نجوم بود ؛من سال بعد هم به کلاس نجوم رفتم اما سال اول خیلی خوب تر بود و الان دل من برای کلاس نجوم سال اول تنگ شده برای چرت و پرت های پسرها برای حوض آبی و درخت شاه توت  برای چراغ چشمک زن آقای استاد اما نه برای خود استاد چون هنوز ماهی یک بار در باشگاه نجوم می بینمشان اما کاش می شد چراغ چشمک زن و درخت شاه توت دوباره برگردند و کاش می شد آقای استاد ما را به خاطر همه اذیت هایمان ببخشند!!

 

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه