
من فکر می کردم آسمان خیلی بزرگ است، خیلی خیلی بزرگ به اندازه 1000 تا غول!! فکر می کردم بزرگی آسمان را نمی توان حس کرد وقتی که ابر ها از دل آسمان الماس های خود را بر سر ما می ریزند می توان بزرگی آسمان را در همان الماس ها دید می توان بزرگی خورشید را از بوی باد حس کرد .
می شود بزرگی آسمان را لمس کرد ،پس آسمان خیلی بزرگ است ! اما گاهی وقت ها خیلی کوچک می شود کوچکتر و پیچیده تر از یک اتم ، انقدر کوچک می شود که می توان آن را قاب گرفت و روی طاقچه قلبمان کنار شمعدانی های باران خورده گذاشت آسمان آنقدر کوچک وکوچک می شود که با یک تلسکوپ ساده می توان آن را در بزرگترین حدش دید و ماه آنقدر کوچک می شود که آدم ها فکر می کنند اگر روی آن پا بگذاری نابود می شودو بعضی وقت ها آنقدر بزرگ می شود که رد پای یک انسان را روی خود نگه می دارد ، زمین آنقدر کوچک است که اگر کمی از آن دور شوی مثل یک مورچه سبز و آبی می شود و گاهی آنقدر بزرگ می شود که می توان روی آن راه رفت و خندید! آسمان گاهی آنقدر کوچک می شود که که نمی توان جواب هیچ کدام از سوال هایم را بدهد و بعضی وقت ها آنقدر بزرگ می شود که می تواند این همه کهکشان را در خودش جای دهد آسمان مثل نور است گاهی وقتها مثل موج می شود ، گاهی وقت ها ذره ذره می شود از همین کوچک و بزرگ شدن چه بوهایی را می توان حس کرد، بوهایی مثل بوی خدا....
