
چند سالي ست كه پيچك هايي به دور تنه درخت اين كشور پيچيده اند و به سمت نور حركت مي كنند و با سكوتشان حرف هاي زيادي براي ما دارند،حرف هايي مانند اميد! اين پيچك هاي آسماني مي روند تا به آسمان برسند، به زادگاه شان برسند و حالا دست شان را به دست آسمان داده اند و با دو چشمشان به ما نگاه مي كنند و لبخند مي زنند و خبر هايي دارند خبري مثل اين، كه پروانه اي آبي دارد به دورشان مي چرخد! آها فهميدم منظورشان چيست ''پروانه ي آبي اميد''، ماهواره اميد ايراني! كه اميد واري را انتظار مي دهد. و من اينجا كاري جز تشكر نمي توانم بكنم، تشكر از دانشمندان خوب ايراني كه همچون ريشه اند براي گياه، تشكر از سازمان فضايي ايران كه همچون خورشيد نور توليد مي كند و ريشه را ياري مي كند، تشكر از خدا كه همچون باغباني مهربان مواظب اين درخت است، نگهدار پيچك هاست.
و من اين آرزو را دارم كه اي كاش مي شد من و دوستانم براي ماهواره اميد نقاشي بكشيم، كاش مي شد همه ي بچه ها روي آن امضا كنند، امضايي براي صلح، با او كمي حرف بزنيم و دورش بچرخيم و شعر بخوانيم و به او بگوييم كه از تولدش خوشحاليم ، به اوبگوييم: ‹‹ سفير اميد، تولدت مبارك، دوست عزيز دوستت داريم ›› و برايش آرزو مي كرديم كه همچون پروانه اي آبي در آسمان بچرخد و شب ها براي همه ي بچه ها شعر بخواند و از آن بالا نويد صلح و دوستي را دهد
به اميد موفقيت اميد!
