تبليغاتX
من و آسمان
جمعه دوم اسفند 1387
آسمان توس عزيز تولدت مبارك!

پنج،شش سال پيش بود كه اتفاقي مهم افتاد،اتفاقي كه با هدفي بزرگ بود،هدفي مانند اين ''آسماني كردن آدم ها،آسماني كردن دل آدم ها'' اين اتفاق شد بوته گل رز؛ريشه دواند در خاك اين كشور!در ابتدا كوچك بود اما هدف بزرگش باعث شد كه زنده بماند،شاداب و بانشاط! شد بوته ي گلي پر از گل هاي آسماني كه برق مي زنند و و عطر خوش آن ها با خبر هاي خوش به مشام مي رسد و مي گويد كه چگونه مي توان از خاك به آسمان رسيد. و اين حرف ها را زدم تا بگويم''آسمان توس عزيز تولدت مبارك'' البته باز هم با تاخير كه عذر خواهي مي كنم و البته يك تبريك براي فردي آسماني كه مسئول جديد آسمان توس است،''آقاي گوهريان''كه يكي از گل هاي آسماني اين بوته هستند و به اميد موفقيت آسمان توس.


+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
پنجشنبه یکم اسفند 1387
آلبالوها رسیده!!

به آسمان نگاه می کنم و می گویم : خدای من! چند وقت است که رنگین کمان را ندیده ام دلم برای رنگین کمان تنگ شده است !

به ستاره ها نگاه می کنم چیزی عجیب به چشم می آید ! ابرهای بین دو ستاره را با دستم کنار می زنم درختی می بینم! که زیر آن یک میز است با یک ظرف پر از بستنی آلبالویی! چشمانم را که خوب تمییز می کنم متوجه نوشته روی میز می شوم  چیزی مثل این بود « سرزمین تابستان ها» خیلی خوب است که من سرزمین تابستان را پیدا کردم اما چگونه به آنجا بروم؟

(آنجا تابستان است پس امتحان هم ندارد )

و حالا صدایی از بین دو ستاره می آید که من و تمام دوستانم را به باغ سرزمین تابستانها دعوت می کند:  « کسی کمک نمی کند؟ آلبالوهای باغ همسایه رسیده!» 

 

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه