تبليغاتX
من و آسمان
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388
خورشید را که خوردید؟!

خورشید را دیدید یک تکه کیک شکلاتی بی نظیر! که 42%  آن به ما رسید البته از آنجایی که بنده خواب ماندم و اگر خانم خواهر نبود همان نصف 42% را هم نمی دیدم! خورشید شبیه یک کیک پر از شکلات  شده بود اما آنقدر خورشید گرم بود که شکالات ها آب شدند ریختند توی چشم منجم ها و آنها را پر از شور کردند یک شور شکلاتی که از سایه ماه بر روی زمین و همکاری خورشید تشکیل شده بود!

کیک و شکلات خوشمزه ای که خوردید؟!

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه
شنبه بیست و هفتم تیر 1388
ماهی آبی

خیلی قبل ها ماهی آبی بزرگی توی یک تنگ شیشه ای کنار اتاق بود. ماهی با بقیه ماهی هافرق می کرد آرزو نمی کرد به دریا برود تنگ را هم دوست نداشت ، او آسمان را می خواست ! و او نمی دانست آن بالا چه خبر است.

تصمیم گرفت صاحبش را راضی کند که مثلا او را به دریا بیندازد، او ماهی را به دریا انداخت اما ماهی بین هوا و زمین به سمت بالا پرید آنقدر بالا رفت که به آسمان رسید، خیلی خسته بود، انگار خوابیده بود و ستاره ها که تابه حال چنین چیزی ندیده بودند دورش نشستند و زل زدند به او ولی ماهی بی جان بود و افتاد توی دریا از صدای افتادنش همه بیدار شدند و به آسمان چشم دوختند؛ ستاره هایی  که دور ماهی نشسته بودند همان جا ماندند انگار که ماهی آنجا را چسبی کرده بود ؛ هر کسی که ستاره ها را می دید فکر می کرد ماهی باشد و ستاره ها شدند صورت فلکی ماهی.

 

+ گفتگو با آسمان توسط محبوبه